نکو سر درد تعطیلاتی

یک. اون بیست و چند تا قصه بود که همش زندگیم شده بود اونا، تکمیل شد حالا، داستانا جدیدن، فیلمای نوی خوبی میشه ازشون ساخت.

دو. می‌خوام زل بزنم تو چشات، جلوی همه، با صدای بلند بگم ازم انتظار نداری که بیام ببینم دستت تو دست دیگریه، نشسته جای من و همه‌‌ی مهربونیت ماله اونه... اینا رو ببینم و لبخند بزنم و بگم اشتباه کردم اما خوشحالم؟!

سه. یا من یه مرگم شده یا من یه مرگم بوده.

چهار. چرا دکمه‌ی برگشت نداره اونوقت؟

بعدترنوشت: به نظر شما چرا نیمای خاله رژ لبای منو میماله به انگشتای پاش؟

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که در آن درباره ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی درباره گذشتار و حال ایران بخوانی به تارنگار من بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

گروه اکسیر

سلام روزنگاری‌های یک سخت‌گیر . سال نو را به شما و تمام بازدیدکنندگان وبلاگتان تبریگ میگوییم و برای شما و انها ارزوی موفقیت داریم. وبلاگ جالب و پرمحتواییی دارید . تبریک میگم . خوشحال میشیم از وبسایت ما هم دیدن کنید. ما در وبسایت خود با برنامه های نظیر اسپمر رایگان رومها ، اموزش تخصصی هک ایدی و سایت ، سورسهای کمیاب و درخواستی شما ، مقالات جالب و ... منتظر شما هستیم. موفق باشید.

آزاد

به خاطر اینکه بعدش تو دیگه نمالی به لبات![نیشخند]

دانیال

رژ قرمر بید ؟؟؟؟؟؟؟[گاوچران]

S.am

برای اینکه بعدن پز بده که تو اونجا رو بوسیدی [نیشخند]

azamusic

اول اینکه سلام دوم اینکه چه شهامتی! زل زدن را می گم! سوم اینکه اگه دکمه جلورفتن سریع تر داشت که بهتر بود. نه؟

1389!!!

حال خوب بید؟؟؟؟عجله داری مث اینکه