لو پرشر - های انگر

بسیار ناشناسم برای خود، در اوج آرامش تحلیل موقعیت و دعوت خویش به سکوت، آن فریادها و اشک و پرتاب‌های اشیا شکستنی کار من نبود، بود؟

 

بعدترنوشت:

ورژن دخترونش، همراه با دغدغه رسیدن به چند ایستگاه مانده به ته خط، خود جنسه. آخ اون لرزش موبایل موقع برگشت به خونه...

قدم‌هایت را تند کن پسرک زود از پله‌های اتوبوس برو بالا ببین آن صندلی خالی‌ست یا نه. آن جلو، سمت راست. درست روی چرخ. اگر خالی باشد، می‌توانی راحت کنار پنجره چمباتمه بزنی و زیر نور چراغ بالای سرت یک کم کتاب بخوانی و یک کم اسمس بزنی و یک کم آهنگ گوش کنی و باز کتاب و بعد شال گردنت را بگذاری روی شیشه و سرت را تکیه بدهی بهش و چشم‌هایت را ببندی و فقط حواست به لرزیدن موبایل توی دستت باشد و نگران ایستگاه هم که نیستی هیچ وقت. ته خط آرام بند و بساطت را جمع کنی و بی‌عجله بعد از همه بروی کرایه را بدهی پیاده شوی. فقط اگر خالی باشد... اگر نه، که هیچ.


بعدترترنوشت: نفهمیدی!


 

/ 10 نظر / 9 بازدید
سختگیر

به اين پاييني: oh pants!

دانیال

مرا دریاب تا آخر مرا دریاب تا باور ...

دانیال

کدوم پایینی؟؟؟؟!!!!

سختگیر

دوتا کامنت تبلیغی اون زیر بود کو الان؟

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه تبلیغات را ول کن نگرانشون نباش دوباره می آیند و نظرشون را می نویسند. سوم اینکه پیشرفت کردم رفتم سوم دبستان! چهارم اینکه با آن کامنت قبلی قطعا این کارها کار خود خودت بود. در سکوت کامل فریاد می زدی. پنجم اینکه همه اینها ...فقط اگر خالی باشد... پنجم اینکه

دانیال

پنجم اینکه وبلاگ جالبی دارین به مایم بسرین [نیشخند]

نم‌نمک

پیاده رفتن را ترجیح می دهم اما لرزش تلفن را عشق است ... همین!

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه نمی دونم چرا دلم می خواد زود زود آپ بشی؟ روزی دو سه بار سر می زنم. نمی دونم چرا. چرا؟

دانیال

نگرفتی خانم چی شد... خانم صدری یکی از اون چهار بازیگر تئاتر کوارتت بود [نیشخند] یعنی همونی که ما روبروش نشسته بودیم و حالاتو و احوالاتمان گرفته شد [سبز]

سختگیر

آره؟ اوق! ما که از تو ال سی دی می دیدمش هم اوق بود!