جمعگی

چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:

وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

یادت را تا کردم و در گردن آویزی که رو به پوسیدگی‌ست همراه دارم که چون بندش بلند است یادت مدام روی قلبم‌ست مدام.

 

بعدترنوشت:

من: آرمیتا!

آرمیتا: هیس! اصن جلو چشمم نبینمتا! کسی که صداشم دیگه آشنا نیست دوستم نیست.

من:آرمیتاا! این مو فرفری‌هاتو بخورم!

آرمیتا: اگه فقط یه بار دیگه نیای، میگم دیگه نذارن بیای!

من: فرقش چیه؟ اگه به هر دلیلی نیام نمی‌بینی منو که.

آرمیتا: فرمان من!

من: تو چه جوری این‌همه می‌فهمی آخه!!! پنج سالت شد دیروز تازه!

آرمیتا: چون بزرگ شدم می‌فهمم خب!

من: ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است.

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
l3ehnaz

سلام دوست من با 3 پست " آهنگ رضا یزدانی ( اعتراض به برج میلاد ) " " آهنگ جدید افرا و عرفان ( سر انجام ) " " زندگی نامه کورش کبیر قسمت دوم " بهم سر بزن . [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

دانیال

:|

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه جمله آخر قدرت تفکر به سایر جملات را به طور کلی از آدم می گیره! این تعبیر خیلی باحال و یه جوری بود! و البته اون یکی اگه نیایی دیگه نمی ذارم بیایی!

فرمان من,ای جانم!

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه نوشته های از خودم بیشتر توی این یکی نوشته می شوند!

دانیال

فردا بعد از ظهر ظهیرالدوله بیعتی دوباره با فروغ [زبان]