چه!

 گاهی شتاب کار دست آدم می‌دهد، حالا اگر آن آدم سعی کند آدم‌تر باشد و یک هو آن شتاب به‌گونه‌ای کم‌تر آدم‌تر جلوه‌اش دهد چگونه کاری دست آدم داده ‌است که؟

این روزها که نه چند ماهی است خیلی کم‌تر خودم هستم بگذریم از آدم و آدم‌تر بودن‌تر...

بعدترنوشت: بدون پسوند و پیشوند و بدون کاشت هزار دغدغه، بین هزار فاصله‌انداز(بخوانید برانداز) واقعی و بی‌نهایت کاغذ پاره، منتظرم!

بعدترترنوشت: یک جایی یک مطلبی نوشتم باز با نامی مستعارتر از سر ترس ناگزیر، یافتید بخوانید.

بعدترترنوشت: دو هفته‌س آرمیتا ندیدم، این سخت‌گیری‌های شیرخوارگاه آخرش صدای منو در میاره‌ها!

بعدترترترنوشت: بد گونه‌ای(بخوانید بدجوری) با این پسوند صفت تفضیلی، تر، خوشحالم(بخوانید حال می‌کنم).

/ 4 نظر / 4 بازدید
خپونی

منم آرمیتا میخوام

دانیال

به خپونی : هر چیزی راه داره ببم جان [نیشخند]

من

خوندم مطلبتو. راجع به این موضوع در 50 سال گذشته زیاد گفتن. با تو موافق نیستم.

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه در بدون "تر" مانده ایم. چه برسد به تر و ترتر!