دور باطل

نیما نیمه شبی نیمه برهنه آمد و گفت:

 دختر خاله اولندش که شلوار جینمو از تو کیف مامانم بده، دومند اگه تو بری تخته‌نردت مال من شه؟

و من خیره به شفاف مایعی شل که از بینی آن‌جناب آویزان بود عرض کردم: 

 اولند که به مامانت بگو شلوارتو خودش بت بده، دومند من حالا حالاها جایی نمی‌رم، سومندش تخته نرد کجا بود، جعبه‌ی جواهراته شاهکار!

 

بعدترنوشت: مهد کودکا مگه چشم چال بچه‌ها رو تست نمی‌کنن؟

بعدترترنوشت: آزموده.

بعدترترترنوشت: این اگر باشه!

/ 4 نظر / 10 بازدید
دانیال

این داستان یعنی چی اونوقت ؟؟؟!!!!!

رضا(سینوس)

[نیشخند]سلااااااااااااااااااااام[نیشخند] خوب چی می شد شلوار بچه رو بهش می دادی؟[سوال]

رضا(سینوس)

چرا چشم و چال بچه ها رو امتحان می کنن. بنده خدا می خواسته مثلاً کلک بزنه، جعبه رو بکشه بالا[نیشخند]

azamusic

اول اینکه سلام دوم اینکه چه تقسیم ارث جالبی!