تخلیط

- چرا بر سر دین خود جدل می کنند؟

- من دلیل آن نمی دانم. هماره در این جدالند... فریسیان مدعی اند که فرشته وجود دارد و صدوقیان می گویند فرشته ای در کار نیست...

 سالومه- اسکار واید

 

 

 بعدترنوشت: به واقع این همه شور از کجا ریخته در جانشان بیش از هزار سال... این مرا می شوراند به اشک هرکجا که باشم و بر هر مسلک نیم بندی...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا


ماهوی

 
و
 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا


ناف

آهای دخترا! در زندگی خیلی چیزهای مهمتر از ریمل وجود داره

.

.

.

مثل خط چشم!

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا


بیست مهر

روزگاریسـت کـه ما را نـگران می‌داری
مخـلـصان را نه به وضع دگران می‌داری
گوشـه چشـم رضایی به منت باز نشد
این چـنین عزت صاحب نـظران می‌داری
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نـگار
دسـت در خون دل پرهـنران می‌داری
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
هـمـه را نعره زنان جامه دران می‌داری
ای کـه در دلق ملمع طلبی نقد حـضور
چشـم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دلخسـتـه گران می‌داری
گوهر جام جم از کان جـهانی دگر اسـت
تو تـمـنا ز گـل کوزه گران می‌داری
پدر تـجربـه ای دل تویی آخر ز چـه روی
طـمـع مـهر و وفا زین پسران می‌داری
کیسـه سیم و زرت پاک بـباید پرداخـت
این طمـع‌ها که تو از سیمـبران می‌داری
گر چـه رندی و خرابی گنه ماسـت ولی
عاشـقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
مـگذران روز سلامـت به ملامت حافـظ
چـه توقـع ز جـهان گذران می‌داری

بعدترنوشت: حسود بیدم! از همسایه‌ها تقلید نکردما بهشون حسادت کردم، حیفم اومد نباشه این یادآوری، کو تا بیست مهر بعدی.

بعدترترنوشت: از یک ساله پیش که این عکسو دیدم، حسی که حس می‌کنم این آدمه داره رو گاهی دارم، فرکانسش اما بالا رفته مدتیه.

بعدترترترنوشت: دو عدد انسان مونث بسیار فضول در محل کارم هست که امیدوارم ...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا


به همین خوشمزگی

رد پاش تو ذهنم مونده،

- من همینجام!

برای رقیق کردن غمبادم رفتم سینما، اما غمبادم دابل شد،  از شروع  فیلم خیلی به اینکه می‌خواد چی بگه فکر کردم و یکی دو ربع اول نفهمیدم بالاخره چه چیزه پیچیده‌ای می‌خواد بگه، یعنی در پس ظاهر سادش اساساً باطن وی‍ژه‌ای نبود و هدف فقط همون سادگی بود، اما بالاخره ناخودآگاهم گرفت مطلبو و لطیف شدم! یه جورایی انگار به آویزهای رنگی پست قبلم ربط داشت غم نقش اول فیلم. یه جورایی انگار نگرانیشو حس کردم، یه جورایی انگار اجتناب‌ناپذیر این نگرانی‌ها، یه جورایی انگار طبیعیه که بوی سوختگی پررنگ‌تر از عطر تن شریک زندگیت بشه، با بچه‌ داشتن و حس مراقبت از اونا البته ارتباط نگرفتم... بغضم توی راه برگشت تعجبم رو برانگیخته بود، یا فشار بی‌امان پیخی که این روزها بی یا با دلیل شاید شدید شده، باعث شد یا واقعاً حرف داشت فیلمه اما من با عقلم نگرفتمش و دلی شد ماجرا!!! (شد؟) یا کلاً من دارم نرم‌تن می‌شم!!!!!

- کاش مرد من اینطوری نشه!

جمله دوستی بود که اونم این فیلم رو دیده بود، هر چند سبز! 

 پی دات اس: این بوته یاس همسایه...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا