بیست و مهمونی

دلم به حال خودم سوخت و در عین حال از خودم بدم اومد، خیلی وضعیت بدیه، بشینی تو جمعی که همه شکست خورده میدوننت و بیانش میکنن و ادامه میدن که مدتیه شکستتو میدونستن و ازت پنهان میکردن چون مطمئن بودن خودت نمیدونی!(یعنی میشه؟!)، تو وانمود کنی که خوشحالی و با اون لبخند کوفتی که فقط چروک دور لبه، زل بزنی تو چشاشون! بس کنید بابا!

 

بعدترنوشت: کاش این‌جا هنوز مثل اول‌هاش یک وبلاگ مخفی بود، که آدم می‌آمد می‌نشست با خیال راحت در مورد تفاوت هم‌آغوشی‌ها می‌نوشت، بعد از ودکا، با بعد از عرق، با بعد از آب‌میوه، با بعد از آب‌معدنی. بعد همان‌جور که نشسته بود برمی‌داشت با خیال راحت این‌ها را تعمیم می‌داد به آدم‌ها؛ نمی‌شود اما که.

بعدترترنوشت: درست وقتی که خرسندم از یافتن یک نکته منفی در تو، درست همان لحظه یا در نهایت یک لحظه بعدتر، گند زده شده به خرسندیم که دانسته- ام که مثبت بوده، دانسته-ام-تر که عجب حیفی بودی تو!

بعدترترترنوشت: فقدان فاصله مجازی

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸