رنگی رنگی

من اتاقمو رنگ می کنم و بست فریند منو .اطراف منو به رنگ بی رنگی حرفاش و زبونشو به تحریک هیچ و سر هیچ!

دیگه انگار بی اف هاش برا سرگرم کردنش کمند مشغوله شخم زدن تصورات ذهنی دیگران بر ضد من شده و چه بی هویت و چه بچه گانه!

و چه کم میشناسه منو و چه کم اهمیت کاراش برام .هر چند سخت گیری های من  هم برای اون همیشه مضحک بوده اما چرا ادامه دوستی! واقعا چرا؟

کی بیشتر به اون یکی کمک کرده ؟ دل سوزونده؟

اه چه تلخه پست این دفعه ام!

چه تلخی که رنگ می کنی و من رنگ نشدم و تو ترسیدی از بی رنگیم ....

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :