مشت علی

از چند ماه پیش که عادت کردم به دراز کشیدن روی تخت و زل زدن به سقف به جای خوابیدن ترک های سقف و طبله هاش حسابی چشم نوازی می کرد تا سادنلی و یه هو هکی  دلم تغییر دکوراسیون خواست البته همیشه دلم می خواد اما حالش نیست .الغرض چشم بد دور دست به کار شدم  و رفتیم پی اوستای بنا که قرعه به نام مشت علی خورد .اومد این پیرمرد ماشالا بلا.مثل فرفره از در ودیوار رفت بالا و کار سقف و ساخت.اما یه شیشه شکوند کلی گچ مالوند به هر چیز منقول و غیر منقول! حتی به موهای من!!

این مشت علی یه چهره جالبی داشت:

قد:۱۶۰

وزن: فکر کنم به زووور ۴۰

میمیک صورت: ماچت کنم؟!! ماچت می کنما!!!

(البته فکر کنم چون یه دندون بالا داشت یکی پایین اینطوری بود)

دستاش بوی خاک باروون خورده می داد و چشاش مثل شکوفه  گیلاس ...سفید با رگه های صورتی!

دلش: (نه از اون لحاظ که با دست پخت من پر شد!) ندیدمش اما اگر یه لحظه بیکار می شد صدای تاپ تاپش بلند بود....

وقتی داشت می رفت بهم گفت:

بابا زندگی و آسووون بگیر!!!

(فکر کنم دونست که من سخت گیرم!)

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :