ندارد

حالا بناست ناگزیر دهان به تنفس باشد مدتی که تا این سینوس‌ها ورمشان بخوابد؛ آخ که بخور با همه‌ی بخوربودگیِ‌ ورگلش مصیبتی‌ست تابستان که مردادش باشد.

 

بعدترنوشت: گفتم ناگزیر یاد این افتادم که این "ناگزیر بودن از دوست داشتن" رو یه باری نوشتم، (حالا غرق آنتی‌بیوتیکم و حسِ پیدا کردنشنم نیست) فقط خواستم بگم زر زدم.(املای زر همینه؟)

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :