نی

دلم یک گوش* میخواد با مسئولیت نامحدود بشینم همه چیزمو براش تعریف کنم، هی بگم و بتونه لای این غمم از نامحدود بودن مسئولیتش بهره بگیره و کمی لبخندم بندازه و من بگم و بگم و دقیقن اون کامنتیو بده رو حرفام که انتظارشو ندارم، نگاهشو در مواقع بخصوصی بندازه تو چشام که با همون نگاهه بهم بگه اینایی که آزارت میده رو میفهمم و اونا درست همون چیزایین که باید آزارت بده، کف دستاشو بذاره دو طرف صورتش از پشت سعی کنه انگشتای کشیدشو بهم برسونه و با این کار صورتش جدی‌تر شه و همزمان با باز کردن دستاش، بعد از هزارتا جمله‌ی من که با اساسن و قاعدتن شروع میشه، یکی از اون جمله‌هاشو بگه که آب رو آتیشه، دلم میخواد مثل اخم و لبخنداش، دوست داشتنشم سر موقع جلوه کنه، که اگه خوابشو دیدم توی خوابم اون لباسیشو پوشیده باشه که مطمئنه من از وجودش خبر ندارم... که برای بودنش خم شه نه روی پاش بلند شه... کاش اون گوش، که اگه اونی نباشه که مطلوبه، گوش من نمیشه، با نامحدودی مسئولیتش بازم گوش من باقی بمونه که این روزا گوشی نمیبینم....

 

*گوش!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸