َAdventure

من در اکسترمم زندگی می­کنم، انتخابی در کار نیست، محکوم به اکسترممم گویا. زندگی من بین دو حالت نوسان می کند یا همه چیز خوب است و یا هیچ چیز خوب نیست( مثبت اندیشی نموده پرهیز کردم از بیان این گونه­ی حالت دوم: همه چیز بد است). میزان بروز حالت دوم به مراتب(بخوانید میلیون برابر) از بروز حالت اول بیشتر است و من تردیدی ندارم که بخش بزرگی از این اکسترمم دوم ناشی از رویاپروری اینجانب است و خوش بینی­ام نیز. و من به شدت این دو را سر راه می گذارم بی نشان.

بعدترنوشت: مرشد و مارگریتایی را که سال پیش هدیه گرفتم با نوشته­ای بر صفحه آغازینش که مرا متوجه ندانستن اسرار ازل می کرد شروع کرده­ام با پذیرش این نکته که بسیار دیر است برای خواندن چنین کتابی و من کاهلی کردم در خواندنش و یک سال هم لجاجت با آن امضای زیر جمله­ی صفحه نخست که آخر هم نفهمیدم گناهش چه بود... تا که امشب شد و من غمدیده از این اکسترمم بد بد بد به دست گرفتمش...

بعدترترنوشت: مرگ بر آزمایش خون.

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸