دور باطل

نیما نیمه شبی نیمه برهنه آمد و گفت:

 دختر خاله اولندش که شلوار جینمو از تو کیف مامانم بده، دومند اگه تو بری تخته‌نردت مال من شه؟

و من خیره به شفاف مایعی شل که از بینی آن‌جناب آویزان بود عرض کردم: 

 اولند که به مامانت بگو شلوارتو خودش بت بده، دومند من حالا حالاها جایی نمی‌رم، سومندش تخته نرد کجا بود، جعبه‌ی جواهراته شاهکار!

 

بعدترنوشت: مهد کودکا مگه چشم چال بچه‌ها رو تست نمی‌کنن؟

بعدترترنوشت: آزموده.

بعدترترترنوشت: این اگر باشه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :