مگه فرشته هم بده؟

یک نگاه کلی به افراد متعلق به قشر تحصیل‌کرده و پژوهش‌گر و تقریبن آدم حسابی اطرافمون انداختیم با دوستان و پس از طرح مباحثی پیرامون هر یک(!) این نتیجه حاصل شد که: متاسفم که از نظر روحی اکثرن دچار اشکالن(یم!).

حالا این دسته‌بندی رو کنار بگذاریم و بیایید به طور مثال به رسته انسان‌های اطراف من در حالت کلی نظر بندازیم، از میان همسالان من و به‌ویژه پسرها، انسان نامتعادل فراوانه، آدم پر اشتباه، در گیر سو تفاهم در ارتباط با جنس مخالف، مدعی به شعور بیشینه در عین بی‌شعوری، بی‌تفاوت به جریان ذهنی هم نسلان خود و مسائل روز جامعه، ناکارآمد، ناآشنا با احساسی شبیه مسئولیت‌پذیری و ... . تند نرفتم، حق هم با شماست میان دخترها هم بیش از این ممکنه باشند، اما در جامعه‌ای با پس‌زمینه ذهنی برتر دانستن مرد به زن و آن لزوم تکیه‌گاه(!) بودن مرد، اولن چطور می‌توان به این قشر در آینده کشور امید داشت و ثانین چطور می‌شه کنارشون به عنوان یک خانم فعالیت داشت، تحصیل کرد، حرف زد و با سوتفاهم‌های حال‌به‌هم‌زنشون که ابدن ربطی به ایمانشونم نداره، به حیات علمی و کاری تداوم بخشید و ثالثن راحت بگم چطور میشه دل به چنین موجوداتی بست؟

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :