بیست و دو آذر

مگر می‌شود روز تولدت باشد و تو نخواهی بدانی این چقدر برای اطرافیانت اهمیت داری را! مگر می‌‌شود تمام روز زیرزیرکی به همه زندگی‌ات نیاندیشی حتی اگر آن روز دردی بپیچد در شقیقه‌هایت. صبح روز تولدت حتی اگر قصد رختخواب کنی به جبران بیداری تا صبحت، مطمئنن به این خواهی اندیشید که بیست و هفت سال پیش چنین لحظاتی به چه می‌اندیشیده مادر. کمی از پیش از این روز حساس توجه اطرافیان می‌شوی خواهی نخواهی و پیام‌های تبریک از هر طریقی که باشند امید حضورت در اندیشه سایرنند و لطیفت می‌کنند، هرچند گاهی پیام‌ها از همه هستند جز آن‌که انتظارش را داری...

 

بعدترنوشت:  امتحان آخر را هم مردود شدی و دیگر بدرود.

بعدترترنوشت: زیاد خاطرم نمی مونه تولد دوستان، اما همیشه بعد از روز تولدم پی‌می‌برم به این‌که چقدر تاثیرگذار و ارزشمند این تبریک تولد، از همین تریبون همه دوستای ماهمو که به یادم بودند مقادیر معتنابهی ماچ و بغل و نگاه صمیمانه شدت‌دار فراوان می‌نمایم، آقایون ضمن حفظ جنبه، از  دلبرهاشون این پست منو پنهان کنن! جهت بقای خودشون عرض کردم!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
تگ ها : ای جون!