لو پرشر - های انگر

بسیار ناشناسم برای خود، در اوج آرامش تحلیل موقعیت و دعوت خویش به سکوت، آن فریادها و اشک و پرتاب‌های اشیا شکستنی کار من نبود، بود؟

 

بعدترنوشت:

ورژن دخترونش، همراه با دغدغه رسیدن به چند ایستگاه مانده به ته خط، خود جنسه. آخ اون لرزش موبایل موقع برگشت به خونه...

قدم‌هایت را تند کن پسرک زود از پله‌های اتوبوس برو بالا ببین آن صندلی خالی‌ست یا نه. آن جلو، سمت راست. درست روی چرخ. اگر خالی باشد، می‌توانی راحت کنار پنجره چمباتمه بزنی و زیر نور چراغ بالای سرت یک کم کتاب بخوانی و یک کم اسمس بزنی و یک کم آهنگ گوش کنی و باز کتاب و بعد شال گردنت را بگذاری روی شیشه و سرت را تکیه بدهی بهش و چشم‌هایت را ببندی و فقط حواست به لرزیدن موبایل توی دستت باشد و نگران ایستگاه هم که نیستی هیچ وقت. ته خط آرام بند و بساطت را جمع کنی و بی‌عجله بعد از همه بروی کرایه را بدهی پیاده شوی. فقط اگر خالی باشد... اگر نه، که هیچ.


بعدترترنوشت: نفهمیدی!


 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :