يه هويی

داشتم لینک تو لینک وبگردی می کردم وسط ۱۲ وبی که باز بود صدای موزیک گنگ و مبهمی میومد که نا مانوسانه چشم یار و ناز زلف می پرستید و عزیزوم را خیلی سوزناککککککک (تر از استاد) می نمود... و من یه دقیقه بی حرکت ...

از چیزی می نالید

از چیزی که من به خاطر بودنم می خوامش

ولی موندم سر این که میشه حسی باشه که از کسی بیاد که

منو بخواد به خاطر بودنم ...

از درد فرهاد گفت و

نگفت از راز لیلی

که اگه می گفت هم من از راز لیلی به درد فرهاد می رسیدم...

نه خواستم و نه ناخودآگاه پیش اومد که وب صاحب صدا رو بکاوم .

همه چی این پست تو بهت نوشته شده...خرده مگیرید....

واقعا داشتن هر چیزی لیاقت می خواد؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :