ریتا

حتماً خیلی هم راضیه، کلی هم حال داره می‌کنه از داشتش، یه جوری قنج میره دلش براش که ...

بعد یک ماهی که از دفاعم گذشته امروز برای حضور سر جلسه امتحان به اجبار زود بیدار شدم، قریب به چهار ساعت زل زدم بهشون وقتی داشتن می‌نوشتن، تلخم، به این تلخی نبودم صبح... موقع رفتن از دانشگاه به محل کار، یکی از اساتیدمو دیدم، کلی هوار هوار به عنوان توصیه... تو این بلبشو باید بری اینجا بمونی که چی حیف شماها نیست، گرنت هم نگرفتی برو حتی... اینا رو اینقدر تحکم آمیز می‌گفت و با هر جمله چهره‌ش بیشتر در هم گره می‌خورد که بعید نیست بخشی از تلخیم هم به اون دلیل باشه...

حتماٌ کلی تلاش کرده که چهار میخش کنه، کلی ناز خریده طرح ریخته، ناز کرده، کلی برنامه چیده که چهار میخش کنه... چهار میخه شله، از جا که کنده شده در ظاهر حداقل، اما چراش تنها بخشیشه که مهم نیست...

زمانو از دست نده... زمانو از دست نده...ادیت کارام مونده، گنگم، تصمیم نگرفتم هنوز، هر روز فقط برای روز بعدش برنامه دارم، فقط روز بعدش...

دوست ندارم جای اونا باشم، جای هیچ‌کدومشون...

بعدترنوشت: دارم یه چیزی از یه کسی گوش می‌دم که یه کسی بهم گفت یه کسی دیگه‌ای یه جایی نوشته که گوشش بدیم که آفریننده‌ش یه کسیه به اسم ریتا.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧