بازگشت

من اومدم

دلیل کمبودم این بود که fan ایشون صدای شدیدی می داد:

و اما نقطه مشخص شده محل یکی از پیچ هایی است که برای اتصال mainboard  به case استفاده می شود الغرض بنده پس از باز کردن بقیه پیچ ها آمدم سروقت این پیچ معلوم الحال که حدت ماجرا اینجا آغازیدن گرفت که پس از ور رفتن شدید به کله مبارک این پیچ بیچاره عملاْ چیزی از شیارهاش باقی نموند .

گزینه بعدی پس از تست هر گونه پیچگوشتی موجود در آرشیو بابا -که گمونم این گزینه فقط به ذهن فیلمنامه نویس PAT&MAT می رسه- استفاده از اره برای بریدن پایه پشتcase بود که خب مسلماْ(oh!!!!!!!oh) بی ثمر بود ...

خلاصه چنین حکایت کنند که بنده بعدش رفتم سراغ دریل که بلکه بشود از شر این پیچ هرز خلاص شم که... یک تکه فلز ناقابل پرید تو چشم راستم و... باقی عملیات emergency که مامان به عهده گرفت در جهت نیل به خروج آن تکه از چشم اینجانب.

پس از طی این مراحل (!!!) نگم بهتره که چه جوری گشوده شد این گره کار فروبسته ما...

به هر حال بنده هنوز زنده ام . اینو برای اون دوست قشنگی عرض می کنم که نوشته(میشه گفت بهش نوشته؟؟؟؟) های بنده رو به طرز کاملاْ محسوسی copy- paste می کنه در کامنت های دوستان. حالا حکایت ماست (به قول مرحوم صلاحی) که اگر بیتی از حافظ رو جایی کامنت بگذارم چون اظهر من الشمس می دونم مرجع رو ذکر منبع نمی کنم!!!!(قیاس رو حال کردین!!!!)

-------------------------------------------------------------

دریا فتحت مبارک!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :