عجیبه- به همراه یک سری حرف‌های زشت

آدم می‌مونه به خدا، من چه جوری باید بگم نه آخه؟ یعنی باید سینمو بدرم نعره بزنم مغزمو بشکافم یه نه از توش در بیارم نشونش بدم؟ بابا آدم به عقل خودش شک می کنه مگه عصر حجره مگه ما حبووونبم یه بار میگی نه ، مگه مرض داری می گی نه که هی انگار نه انگار گفتی نه ، باز از اول همه چی رو دوباره تکرار می‌کنه، آخه مگه یک حرف رو چند بار می‌زنن، می‌گه تو دروغ‌گویی، یعنی می ‌خواد فکر کنه من  به دروغ گفتم نه و بعد از تیکه پاره شدن اعصابم بالاخره زیر شکنجه لب به واقعیت باز  کنم و بگم بله؟ گند بزنه به این زندگی لعنتی گند، آخه آدم چی بگه، انگار تو مترسک بی عقل و مجهول الهویه‌ای همینجوری شیلنگ می گیرن رو زندگیت، مگه من مشکلم نداشتن تو که مثل منجی از جان گذشته ای که منم درک نمی کنم اون ناجیمه از هر درزی که فکرشو بکنی رخنه می کنه...

مدت‌ها بود اینجوری بهم فشار نیومده بود من بی ظرفیت من کم جنبه، اما وقتی ششصد و پنجاه بار بت میگن آقا بس کن! جوابمو دادم، مزاحم نشو! اگه آدم سالمی باشی جمع می کنی پلاستو می‌ری، آخ مرده شور هرچی دوست داشتنه ببرن اگه این دوست داشتنه و خودخواهی محض نیست، انگار با زور بدست آوردن بله فقط هدفه ،  وایسی تماشا کنی  که یک نفر داره زیر فشار تکرار خواستت له می‌شه؟! آخه اون خواستت تو سرت بخوره! آدم مجبوره کلاً این آدمو  از زندگی‌ش  حذف کنه، یعنی باید حذفش کنی چون اون دیگه فقط می‌خواد حمله کنه بیاد بله بگیره، کاش اندازه خودمون باشه رفتارمون بذاریم دیگران هم زندگیشونو بکنن و اندازه خودشون رفتار کنن.

بعدترنوشت: کاش بودی...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها : همچین بزنم