بطالت پر دردسر

این‌که تنهایی سبب نظم ذهنی یا تفکر بهتر باشد را درست نمی‌دانم، بر اساس نمونه‌های تصادفی که دیدم -که مسلماً نمی‌توان با تعداد محدود آن‌ها نظر کلی داد- کسانی که تنها زندگی می‌کنند یا اوقات بیشتری را در تنهایی سپری می‌کنند یا تنهایی را به هر دلیل حس می‌کنند، به طرز مشهودی بهتر می‌نویسند یا نگاهشان را به زندگی بهتر بیان می‌کنند یا من این‌گونه برداشت کرده‌ام...

چیزهایی خوانده‌ا‌م که این نظر را حکم کلی می‌دانسته‌اند،  مستقل از تایید این نوشته‌ها،  تصور من با خواندن نوشته‌های تنهایان -تعریف کلی- رنگ بیشتری گرفت، با وجود این‌که نویسنده و ویژگی‌های او و محیطش، که شاید مهم نباشند و نوشته فارغ از این نکات - از نظر خیلی‌ها- جزیی می‌بایست دیده شود، من همواره به جنسیت، سن و سال و عصر زندگی نویسنده دقت می کنم اما نه به شخصیتش، چه بارها این تفاوت نگاه نویسنده با نگاهی که در نوشته همان نویسنده جاری‌ست را به عینه دیدم...

 شاید شاید فرصت مطالعه، شاید فضای آرام فکری، شاید عطشی که تنهایی گاهاً تحمیل می‌کند، شاید اطلاعات ناقص من، سبب حس این تفاوت است. خلاصه که اینجوریه از نظر من... 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :