جاست بی!

این‌جا، درست در همین لحظه‌ء‌ نیمه نسیمی چشمانت، بغض تشکیل نشده‌ای را فرو داده‌ای و امید به نتیجه بارانی داری که هنوز نباریده...

یک تکه می‌کَنم به زور از لطف بی‌بدیلت و یک تکه از آن تکه را هم باز، آن تکه آخر را اما، خوب نگه می‌دارم که باشد، شاید روزی نزدیک‌تر از فردا مرهم تنهایی همیشگی‌ای باشد که گاه تحملش دیگر در وهم هم ناید...

این‌جا، درست در همین لحظه‌، می‌خواهم که تصور پایداری از آنچه گاهی رخ می‌دهد و انگار زنده ام به آن گاه‌ها، در ذهنم بماند، کاش نقش عمیق‌تری بتراشی بر من...

پی اس: چرا آخه؟

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :