بیهوده

آمدی و رفتی و دلم خالی نشد و هیچ نشد و هیچ رخ نداد و نداد دل...

بعدترنوشت: بازم به تو! 

 

 

 

 

 بعدترترنوشت: سخت گیر! تو دلت برای کسی تنگ نمیشه جدی؟

بعدترترترنوشت:  وقتی سهیل نفیسی اینو بخونه نوستولم اود می کنه خب!

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :