سخت نگیر

  • رنگت پریده چنان و چنان یخ نگاه می کنی که  پیخ  واژه کوچکی است مدلش را!
  • این روزها مدام یاد دو سال پیشم من آن ور و حالا من این ور، چک کردن میل باکس کاری فرت و فرت...
  • تدریس هرگز مورد علاقه من نبوده، مخصوصاً وقتی بنا باشه دانشجوهات گرید تحصیلی بالاتری داشته باشند و گنده دماغ باشن و آقا بودنشون اجازه نده به یک دختر چشم بگن! جالبه تمرینا رو که ایمیل کردم براشون، اون کله گندشون ریپلای کرده: خانم من وقت این چیزا رو ندارم، من  دانشجوی دکتری ام، کلیم کار دارم!!!  
  • چرا برام عادی نمیشی خب!!!!!!!
  • باز کن دکان که وقت دریوزگی است!
  • مثل سد می مونی اما نه از این سدا، از اون سدا!
  • - ما به هم محتاجیم؟ - عجب! دو نقطه دی! - چرا ندادی؟ - از اینا نه! مگه من چیزی گفتم؟
  • تخمه باپوست آخ جون!
  • چشمهای تو شهر نو بودند پیش از آغاز شهربانی ها

    گیسوان:مستهای ژولیده،ابروان: مخلص فلانی ها

    زنده در مرده ی خیابان ها،مرده در زنده ی تبانی ها

    بعد از آن خلط مبحثی بودند نبش جمهور ی خیابان ها

    ابروان: مردگان سربالا، گیسوان:مجمع روانی ها

    چشم هایت سیاست روزند، چپ:هوادار غمزه گردی ها

    راست هم عشوه می شود گاهی در ملاقات بی نشانی ها

    دور چشمت حصار می روید تا خدای نکرده گم نشود

    در بهشت عزیز آزادی ، در خیابان ناگهانی ها

    در خبرها دوباره می خوانم:چشم های تو خودکشی کردند

    چشم های تو را کفن کردند "بی بلانسبتی" فلانی ها !

     پیام سیستانی

  • هه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :