توفيق اجباري

- از ريزش جويچه‌هاي پرگو پناه مي‌برم به آرامش جذر سكوتت...
- اين‌كه هستي ولو ناچيز، به تمام بودن‌هاي پرفراواني مي‌چربه، همه لطفش به اينه كه دانايي كه مي‌دانم كه نادانم و مي‌داني كه دانايم كه دانايي و بنياد ناداني نيندازي، با اينكه خيلي برات سادس!
- يه وقتي يه دوستي بهم گفت(حالا نه دقيقاً با اين ادبيات) هرگز از ايده‌آلت كوتاه نيا،  دل به كمتر از اونچه كه برات مهمه نده، خودتو به كمتر راضي نكن، من پيش از اين گفته هم البته همين بود شيوم، اما انگار اين حرف، هميشه بعد از رد كردن يك ساب ايده‌آل بايد يادم بيفته و تاييدم كنه.   ويژگي‌هايي كه برام ارزشند اونقدر مهمند كه اگر كلاس‌ها دو تا باشه: قبول و رد، نبود يكي از فيچرا به تعلق به كلاستر رد  آبجكتي كه بايد كلاسيفاي بشه منجر ميشه، حتي يكي. اين روزا كه حتي يك فيچر هم حضور نداره تكليف روشنه. (يك كم بازشناسي الگو بود اين بخش اما مفهوم رو  بوسيله چيزي كه الان تو ذهن دارم  گفتم )


  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :