رست بيف

- چه زماني‌كه آرايش مي‌كنم و چه وقتي كه معمولاً پس از طي ساعاتي طولاني پاكش، لذتي عظيم مي‌برم و نمي‌دانم اين لذت چرا به آن علتي نيست كه فكر مي‌كنم...

- معمولاً _ به خاطر حس تنوع طلبي‌م شايد يا از سر ترس و يا ..._ هر چيزي كه منجر به آزارم شود را بيش از يك‌بار تجربه نمي‌كنم اما مدتي است براي چندمين بار تجربه مي‌كنم نتيجه آزمون (( تو در چه حالتي‌ست كه مرا دوست داري)) را .

- يك چيزي مثل، نه خود خوره‌ست، تحمل كسي كه از سويي مجبوري باش ارتباط داشته باشي و اون اين ارتباط را به واسطه قدرتي كه داره جوري كه مي خواد كش دار هدايت كنه و از سويي به شدت كارت گيرش باشه و اون پريوديك سنگ‌هايي نيز در كارت داخل كنه كه مجبور به چالش زدايي و لوپ ارتباط بيشتر و انزجار مدام باشي و بالاخره من آتيشي كه گمانم حالا هم كظم غيظ در خور توجهي داشته‌ام مي تركم و قيد اين مرزهاي علم را ميزنم زبانم لال!

- چهار انگشتي هم گولي مالاند سر من تماشاگر نما!



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦
تگ ها :