سنير ممبر

از بالاي سرم، سرپوش آسمان را برداشته‌اند
و فضاي بيكرانه‌ي نيستي نمودار شده‌است
و من خود را همچون سايه‌ي موهومي مي‌يابم
كه در صحرا افتاده‌است
و چون روح آواره‌ي كوير كه بي‌قرار و خشمگين
خاك بر افلاك مي‌فشاند
و در اندام تك درختان خشك و نوميد مي‌پيچد
و گمشده‌اش را مي‌جويد و نمي‌يابد
ذات خويش را مي‌جويم و نمي‌يابم
من سايه‌ي اويم، او كجاست؟
در اعماق زمين؟ در آغوش كوه‌ها؟
در قلب درياها؟ در پس ابرها؟
در آن سوي افق‌ها؟
كجا؟
دكتر علي شريعتي




  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :