مردی خود را در آب حلق آویز کرده است!

قابیل گفت:من تو را البته خواهم کشت.

هابیل گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت .اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست برنیارم که من از خدای جهانیان می ترسم . می خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن جزای ستمکاران عالم است.

...

آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان سازد.

قابیل با خود گفت: وای بر من آیا من عاجزتر از آنم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید.

(قرآن .سوره مائده آیه ۲۶)

آیدین می گفت: درجه حرارت بدن که به چهل و دو برسد آدم مرده است پس قبول کن که مرده ها حرارتشان چهل و دو درجه است.

گفت: نه آیدین من تو را نمی کشم تو هم مرا نکش.

بعد آرام در آب فرولغزید . گرم بود و موج که بر می داشت بخار ملایمی در هوا می پراکند.برف آرام و بی صدا می بارید و آسمان چقدر قشنگ بود.

گفت:بگذار خودم بمیرم داداشی.

دلش می خواست بخوابد و خوابید .آرام خوابید وطناب جوری سیخ و صاف بر بالای آب نزدیک سرش مانده بود که هرکس می دید می گفت:

مردی خود را در آب حلق آویز کرده است.

---

سمفونی مردگان(برنده جایزه ادبی سال ۲۰۰۱)  رمان بسیار ستوده  شده عباس معروفی حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند.در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت و با این همه پرسش بر خاسته از این متن تا همیشه برپاست پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم.کدام یک از ما؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :