من و دريا

چون دريا  يك سرماخوردگي كوفتي گرفته بود و اونو با تمام جزئيات داد به من، الان شديداً به يادشم و تصميم گرفتم اين چيزا رو بنويسم:

من: 20 روزي ميشه پايان‌نامه‌م اصن پيش نرفته...
دريا: من طي بيست روز گذشته‌است كه پايان نامه‌م ‌رو انجام دادم.
من: !!!

دريا: اوم
من:چيه؟
دريا: تو نمي فهمي اندوه مرا!

من: نمي‌خوام
دريا: چيو؟
من: همه چيو
دريا: اوم
من: اوم
دريا: اوم
من: اوم
دريا: به من چه

دريا: اوم
من: اوم

دريا: من نمي‌خوام
من: اوم

دريا: ...(اسم من به صورت فول مد)
من: هان؟
دريا: من ...(حالا يه چيزي هست ديگه) رو مي خوام
من: من چي؟
دريا: اوم
من: اوم
من: الو
دريا: لباسشوييمون بود
من: دونقطه خط
دريا: دو نقطه دي
من: اوم
دريا: ا زهر مار
من: تو نمي‌فهمي اندوه مرا
دريا: اوم

من: آي
دريا: آي آي
من: آي آي آي
دريا:آي آي آي آي
من:آي آي آي آي آي
شركت مخابرات:  قاه قاه

اين بود خاطره من.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :