ما نه گناهکاريم نه بی تقصير

اون: عزیزم بین این همه ساندویچ که دارم با خودم می برم رستوران می خوام تو رو هم ببرم اما می دونی که تو یه چیزه دیگه‌ای برام...

اون یکی: آره من الکی ازت سیگنال نمی گرفتم که، می فهمیدم تو هم می خوای منو، اونم خیلی،اونقدری که نگی...

من:اوق

----------------------------------------------------------------------------------------------

بعدتر نوشت:

من یک مدتی سرم رو گم کرده بودم الانم مطمئن نیستم اینی که پیدا کردم مال خودمه ...مال خودمه؟

----------------------------------------------------------------------------------------------

بعدترتر نوشت:

 راستش نخواستم نظری بدم راجع به فیلم (( پارک وی))چون اساساْ نه دانششو دارم و نه از این موشکافی ها لذت می برم.  نکته اینجاست که جیرانی با همه حرف و حدیث هایی که ژانر وحشت در سینمای ما داره پای فضای هیچکاکی رو باز کرد به این سینما .سینمای ما رو چه به انگشت بریدن و سوزاندن پشت دست همسر با سیگار توسط یک زن!( این جمله من نبود ) من  با اینکه کل فیلم نق می زدم از این همه فضای غیر واقعی، اما الان حس می کنم جای خالی ها باید پر شن . راه طولانیه اما این اول راه بود و بد هم نبود...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :