نظام زندگی

من مدت‌هاست که گول میمالم سر خودم، به صورت پیوسته هم اگر نباشد این پروسه، سعی می کنم دوز مربوطه حتماْ مالیده شود البته طبق دستور نخواهد بود و احتمال بروز و برگشت علائم کمبود گول همواره هست، اما من طی سالها به کاربرد بهینه‌ای دست یافته‌ام که منحصراْ برای بیماری فعلی من تجویز شده و ارزش قانونی ندارد!!!!قصد اوردوز شدن هم حالا حالاها ندارم اما عجب دلچسب است گاهی که دل به دریا ( نه این دریا) میزنم و گول مالانی می‌شود که آدم دلش می خواهد ریکا و آب را مخلوط کند بریزد داخل چشم شورانگیز صنمی نایاب و تا مدتی زده می شوم از گول( جملات طولانی از لحاظ نگارشی درست نیست اما می خواهم که نباشد که ویژه باشد!!!) و باز دوباره طلب... این حس طلب را که می‌شناسید قطعاْ ( بعضی‌ها بیشتر می شناسند حتماْ) آی حض بصری می برم آن گاه، از دیدن لهیده غرور سرکشم، حضی که تا ابد ،داغ بر دلم خواهد نشاند هر بار. و باز دلم را لایه بردار AHA می زنم و جایش که خوب شد از ازسر!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :