برای کودکم (۲)

چند بار بگویم که چندمین بار است هر بار برای من و اولین بار برای تو

چند بار بگویم از آن تو نیست که به از آن خود بودن او دل نبندی

چند بار بگویم نگران رهاییش نباش که او اکنون نیز رهاست ، تو بیراهه می روی اگر گمان کنی که اسیرش کرده ای

 او  ماهی دستان لیز توست قرن هاست

چند بار دیگر مهلتت دهم تا بیازماییش ، تو که نتیجه آزمون را درک نمی کنی

چند بار دیگر باید بگویم تا یک لحظه پشت خالی شده خود را از یاد نبری، پشتی که توهم پر شدن دارد و به گور ،امید دارم نبرد آرزویش را

چند بار دیگر می نشینی و لحظات شلوغش را با تنهایی خود محک می زنی یعنی هنوز نمیدانی که او تنها نیست

چندمین بار است که می گویم بر سر آنچه محکم است باید محکم بود و تو نشان ثباتت را به رخم می کشی ، همیشه پایدار بودن،شاید تاوان خوبی نداشته باشد

برای یک بار هم که شده،  بیزاریم از تکرار را بپذیر. بیا و آرام بنشین کنار دیگران ، کم کم عادت می کنی ، قول می دهم،عادت که کردی خودت استاد می شوی و آزاد از هر چه که تکراری است ... من  توان استادی را در تو هم نمی بینم،لااقل تن به آب نمی زدی، حالا باید استاد شوی! کاش تن به آب نمی زدی...کاش من هم تن به آب نمی زدم و کاش تقلای استادی را تجربه می کردم...

این

سرنوشت نیست که می دانیش

این

فریب ناشیانه ای است که تنها خودت را می فریبد

این حرف های کودکانه مال من، قبول، اما بازی بزرگان را تحملی لازم است که روح نحیفت یارای آن را ندارد ،

من نمی توانم رنج ترا ببینم ، مثل همه مادر ها ...

منی نیست

 فقط تویی

نخواه که رنجت را ببینم  ، این زیبا نیست می دانی ، دست از حیله بر دار این حیله گری با خود را هم از من به ارث برده ای ! چه کارت کنم!!!!!؟؟؟!!!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :