له

بـس نـگویم شمـه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نـمودن بیش از این ابرام دوسـت

حس و حال این روزهای من به هیچ چیز شبیه نیست غریب هم نیست کوفتگی عضلات باشد انگار، اما در عضلات مغزم. گام هایم به نزدیک شدن نمی رسند هرگز، تو دورتر از نزدیکی های من شدی... می دوی ... نه ایستاده ای، من به عقب رانده می‌شوم بدون اینکه بخواهی ، حتی نمی‌خواهی که برانیم حتی نمی‌بینیم .من ساده دور می شوم و ساده‌تر نزدیک ،حتی دخالت حضورت را در این جذر و مد حس هم نمی‌کنم. کاش لااقل دورتر/نزدیک‌تر می ایستادی آنقدر که ...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :