آچمز

من می‌دانستم، من حس کرده بودم، چرا سعی کردید گمراهم کنید، من آن انکار و اصرار بر انکار شما را نمی‌فهمم، من که می‌دانستم، کاش هرگز شما نمی‌دانستید یا دست کم نمی‌فهمیدم که شما دانسته بودید.

 

بعدترنوشت: چه معنی می‌ده آقایان همکار با یقه نیمه باز در محل کار حاضر می‌شن؟

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸


بیست و مهمونی

دلم به حال خودم سوخت و در عین حال از خودم بدم اومد، خیلی وضعیت بدیه، بشینی تو جمعی که همه شکست خورده میدوننت و بیانش میکنن و ادامه میدن که مدتیه شکستتو میدونستن و ازت پنهان میکردن چون مطمئن بودن خودت نمیدونی!(یعنی میشه؟!)، تو وانمود کنی که خوشحالی و با اون لبخند کوفتی که فقط چروک دور لبه، زل بزنی تو چشاشون! بس کنید بابا!

 

بعدترنوشت: کاش این‌جا هنوز مثل اول‌هاش یک وبلاگ مخفی بود، که آدم می‌آمد می‌نشست با خیال راحت در مورد تفاوت هم‌آغوشی‌ها می‌نوشت، بعد از ودکا، با بعد از عرق، با بعد از آب‌میوه، با بعد از آب‌معدنی. بعد همان‌جور که نشسته بود برمی‌داشت با خیال راحت این‌ها را تعمیم می‌داد به آدم‌ها؛ نمی‌شود اما که.

بعدترترنوشت: درست وقتی که خرسندم از یافتن یک نکته منفی در تو، درست همان لحظه یا در نهایت یک لحظه بعدتر، گند زده شده به خرسندیم که دانسته- ام که مثبت بوده، دانسته-ام-تر که عجب حیفی بودی تو!

بعدترترترنوشت: فقدان فاصله مجازی

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸


هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت

یک سالِ نشده باور کنم اون واژه‌ی مرحومُ کنار نام خسرو شکیبایی.

 

 

 

 بعدترنوشت: روزگار میگذره‌ها!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : آه


تلخ بودگی

گو نام ما ز یاد بـه عـمدا چـه می‌بری
خود آید آن کـه یاد نیاری ز نام ما

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :


درد

کاش این همه بی عیب به نظر نمیرسیدی و من هی مریضتر نمیشدم و هی دورتر میشدی کاش و من نزدیکتر نمیشدم.

 

بعدترنوشت: فقدان فاصله مجازی

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : و سلامتی


تیک

ساده‌تر از بودنت، نبودنت است؛ این خواب‌ها را چه کنم؟

 

بعدترنوشت: به گذشته نگاه می کنم و می بینم

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :


God will provide

یک: انسان بهتره به عقل هرچند ناقص خود رجوع کرده و بعضی گزندها را به خود وارد نکند بویژه از حوالی سوراخ‌هایی که قبلن گزیده بودندش عبور ننماید، بله.

دو: باورم نمیشه یا باورم نشده، به هر حال هر شب دارم خوابتو می‌بینم و با وجود ته خوب خوابا بیدار که میشم گند خورده به حالم از بی‌اساس بودگی‌ مطلق‌شون.

سه: این که عمر بگذره روی آدم چنین تاثیری داره یا مرض پیخ‌بودگی مزمن این‌طوری بی‌تفاوت می‌کنه طرفو به اتفاقی که ظاهرن باید جز خوشایندترینای زندگی‌ش باشه و اون فقط یکی دو ساعت کمی لبخند اجباری میزنه به احترام تبریک سایرین...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸


میگرن

سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : ماییم و


تعطیل

کاش اونم مثل تو بی‌لیاقت بود.

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :


پیخ بودگی

تصویر کاملی از تمامی آنچه از دست رفته بود...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : ماییم و


نی

دلم یک گوش* میخواد با مسئولیت نامحدود بشینم همه چیزمو براش تعریف کنم، هی بگم و بتونه لای این غمم از نامحدود بودن مسئولیتش بهره بگیره و کمی لبخندم بندازه و من بگم و بگم و دقیقن اون کامنتیو بده رو حرفام که انتظارشو ندارم، نگاهشو در مواقع بخصوصی بندازه تو چشام که با همون نگاهه بهم بگه اینایی که آزارت میده رو میفهمم و اونا درست همون چیزایین که باید آزارت بده، کف دستاشو بذاره دو طرف صورتش از پشت سعی کنه انگشتای کشیدشو بهم برسونه و با این کار صورتش جدی‌تر شه و همزمان با باز کردن دستاش، بعد از هزارتا جمله‌ی من که با اساسن و قاعدتن شروع میشه، یکی از اون جمله‌هاشو بگه که آب رو آتیشه، دلم میخواد مثل اخم و لبخنداش، دوست داشتنشم سر موقع جلوه کنه، که اگه خوابشو دیدم توی خوابم اون لباسیشو پوشیده باشه که مطمئنه من از وجودش خبر ندارم... که برای بودنش خم شه نه روی پاش بلند شه... کاش اون گوش، که اگه اونی نباشه که مطلوبه، گوش من نمیشه، با نامحدودی مسئولیتش بازم گوش من باقی بمونه که این روزا گوشی نمیبینم....

 

*گوش!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸


این روزها همه گند میزنن...

خواب تو یعنی بیدار که بشم سردرد دارم زیاد، هیس...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸