ناف

آهای دخترا! در زندگی خیلی چیزهای مهمتر از ریمل وجود داره

.

.

.

مثل خط چشم!

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧
تگ ها : تماشا


بهشت‌روی

به خواب من نیا، دل خالی و سرد و سختم را حق نداری بلرزانی با این رویاها، حق نداری به آغوشم کشی در خواب، به یادم بیاوری گرمی دست و تندی نبضت را، دور که کردی مرا به خوابم هم نیا.

 

 

بعدترنوشت: از حرفای محمد صالح علا به این رسیدم که منوچهر یعنی بهشت‌روی، خیلی به بود!

بعدترترنوشت: همه باید سعی کنند یک آرمیتا در زندگی خود داشته باشند خیلی خوب چیزیست! امروز بم گفت:خاله میخک!!! فش داد یعنی به نظر شما؟

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :


کابوس

بعضی وقتا یه اتفاقایی تو زندگی آدم رخ میده که حتی نمیشه گفتش، قلمبه میشه این زیر گلو و نمی‌شه حتی آب دهان رو فرو داد، استرس ناشی از اون رخداد اونقدر برات عظیمه که تسکین دیگران و کوچک انگاشته شدنش از جانب اونها عملن تشدیدش می‌کنه، تازه می‌فهمی چرا بعضیا خودکشی می‌کنن، علت و اتفاق مهم نیست که برای دیگران چقدر اهمیت داره، مهم اینه که برای تو اونقدر مهمه که بخوای همه چیتو بدی که اوضاع رو به سامان کنی، نه فکر کار می‌کنه، نه دستا و پاها، فقط روحته که می‌کوبه خودش این ور اونور و قلبته که میسوزه از بس تند نواخته و نگات خیره می‌مونه یه جایی، پوست کنار ناخن رو می‌کنی، جوشای صورتتو فشار میدی، موزیک گوش میدی، الکی می‌خندی، میزنی زیر گریه... نه نمیشه این اتفاقه بد جوری رو روانته باید حل شه. خدایا شکرت

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧


خواهی نخواهی

بعله دیگه. همه چیزِ این دنیا زوریِ. وقتی حتی یِ نقطه دی هم نیستی، الکی هی دو نقطه‌یی‌ش رو می‌فرستی که من شادم مثلا.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :


Je Suis Malade

من خسته‌ام، من فرسوده‌ام
از وانمود کردن به اینکه خوشحالم

 

بعدترنوشت: چرا همه میگن اینقدر خوبی، در حالی که من خوب می‌دونم نیستی؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧


فشار

- خسته‌ام، خیلی.

- اون لحظه‌هایی که تنهایی پاشو از درونت می‌ذاره بیرون میاد میشینه روبه‌روت طوری‌که تصویرش رو تو چشم اطرافیانتم می‌بینی مثل مثل وقتی داری میری پلاک به نام بزنی شاید!...   به قول رئیس تو غم و شادی و کار گره خوردنای اساسیه که می‌تونی ولیدیشن دوستات رو انجام بدی. اما برای دفعه هزارم یادت نره آزموده را آزمودن خطاست به خدا!

 

 

 

بعدترنوشت: فروختمش!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :


خوب می‌دانم چیست آنچه از چشم تو تا سطح وجودم کافی‌ست!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :


هوم

خب چه جوری و چرا اصلن بنویسم این چیزیو که تو کلم داره وول می‌خوره، وقتی اینقدر دقیق و تمیز نوشتنش قبلن و مک مطابق همان اپروچی‌ست که من می‌خواستم بنگارم:


من عاشق اول‌های هر چیزی‌ام. درست همان وقت‌ها که دفترت نوست و خط‌‌‌نخوردگی دارد و همه چیز تازه قرار است شروع شود. اول‌های هر پروژه که تازه باید بشینی تحقیق کنی ببینی کی قبل از تو چی فکر کرده. هیجان اولین بار پوشیدن یک لباس جدید یا کیف تازه یا چه می‌دانم، اولین روزی که آی‌پادت را پر کرده‌ای از آهنگ‌های هنوز نشنیده. عاشق اول‌های یک رابطه حتا، که همه‌چیز هنوز ممکن است و هیچ‌چیز هنوز دیر نشده.

اما تا دل‌تان بخواهد از وسط‌های هر چیزی بدم می‌آید. از آن‌ وقت‌ها که دفترت پر شده از مسأله‌های هنوز حل نشده، تمرین‌های نصفه مانده. ایده‌های به هیچ‌جا نرسیده و پا در هوا. لباسی که باید بماند تا یک روزی برود خشک‌شویی یا کیفی که ته‌اش پر از خرده شکلات آب شده است یا آی‌پادی که دیگر ترتیب تمام آهنگ‌هاش را حفظ شده‌ای. رابطه؟ نه، وسط‌های رابطه هنوز خوب است. اگر رابطه مانده باشد وسط‌هاش هنوز خوب است.

حالا، درست همین حالا که دارم این‌ها را می‌نویسم، در یکی از وسط‌ترین دوران زندگی به سر می‌برم بس‌که هزار چیز و ناچیز را شروع کرده‌ام بی‌که حوصله داشته باشم تمام‌شان کنم. مانده‌ام وسط هزار کار ناتمام و هزار تصمیم بلاتکلیف و هزار جور فکر آویزان. کاش یکی از یک جایی پیدایش شود این وسط‌مانده‌گی‌های مرا بردارد یکی یکی تمام کند. یا لااقل بندازدشان دور، چه می‌دانم، یک‌جوری مرا از دست‌شان خلاص کند.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧
تگ ها : کش‌روی


توبیخ تلویحی متمایل به علنی

جالبه، خیلی جالبه، من از یک بیماری به بیماری دیگه وارد می‌شم، امروز اما سالم بودم که رئیس یک حال اساسی بهم داد، برآیند کارهای چند ماه گذشتم از نظرش (و البته از نظر خودم هم) خیلی مثبت نبود، روشنه چرا، چون اگه بیست کار رو کامل انجام بدی نسبت به انجام نهصد و پنجاه و هفت کار به صورت نصفه، کارایی‌ات بهتره، ضمنن اگه تو نهصد و پنجاه و هفت کار رو می‌بینی در توانت نیست، اونوقت که کار بت سپرده میشه قبول نکن خب! که بعدن نگی کارام زیاده نمی‌رسم! د! جدنا! ساده‌ست!  بعد صحبت با رئیس یک اس‌ام‌اس اشتباهی براش زدم که حاوی مقادیر معتنابهی مطالب کارمندتوبیخ‌شدیدکن نافرم بود، چیه؟ آدم ضایع ندیدین؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بعدترنوشت: درس اول امروز ==> به رئیست به چشم دوست نگاه نکن! به دوستت به چشم رئیس نگاه کن، صد بار نگفتم مگه بت؟

 

بعدترترنوشت: درس دوم امروز==> مجبور نیستی تا رسیدی خونه همه چیو بگی!

بابای سخت‌گیر: "بیا اون از رانندگیت، اینم از کار کردنت! "

بعدترترترنوشت: درس سوم امروز ==> عصبانی که هستی اون گوشیو ول کن!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :