نفس کشیدن

از اثر و موثر و تاثیر و طبقه‌بندی انواع اثر بخشی چرا بنویسم، ترجیحم بر نوشتن تحت تاثیر یک اثر است که همین الساعه بر من مشغول عمل کردن است. مدتی است رها شدم از چارچوب تحصیل و این رهایی بعد از نوزده سال، شوک  ناشی از خلا و به تبع آن سردرگمی و تعلیق خاص خود را دارد، این‌ها چه ربطی به موضوع داشت؟ آها، این پرش افکار هم از آفت‌های دیگر این دوره است. این روزها فاصله‌ی عظیمی است، بین دغدغه‌های من با آن‌چه باید دغدغه‌ام باشد، با وجود تلاشی که برای ایجاد انگیزه‌ی  بایدها می‌کنم، به تلنگری پر در می‌آو‌رم برای نبایدهایی که هرگز نفهمیدم چرا نبایدها جلوه می‌کنند وقتی این‌قدر جذابند... این کشیدن دندان عقل و خانه‌نشینی هم اثرپذیری آدم را بیشتر می‌کند به گمانم. سن و سال هرگز پاگیرم نبوده اما رد پایش دیگر کم کم دارد خودنمایی می‌کند، پایبندی به اصول خودم محکم‌تر شده و کله‌شقیم بیشتر، چشمهایم ضعیف‌تر. نگاهم عمیق‌تر، دلم سخت‌گیرتر،  با همه افت و خیزهای ذهنی این مدت من، تو هر روز بر فرازتر. خاطرات دارند کم کم بیشتر می‌شوند و به قول میرزا در بند خاطرات ماندن برای ده سال آخر عمر است، ما که هنوز مشغول خاطره‌سازی هستیم. اثرات از جنس‌های مختلفی می‌توانند باشند، مجازی‌هایش اما، اندکند به تعداد انگشت‌های اشاره یک دست.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


ربع عقل

فلسفه وجودی این دندون عقل رو من نفهمیدم. البته الان زیادم مهم نیست یکی‌شون بیشتر نمونده! 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


بیهودگی

 

- ... جونم الهی فدات شم، میدونی عزیزم پسرا به ظاهر خیلی اهمیت میدن و اینکه منش نازگونه!!! داشته باشی، حتی صدا بسیار مهمه، یکم به خودت برس ... ... ... آره دیگه بعد فرزین هم به من گفت چون مهمی برام بت میگم که  چه مدل ابرویی بیشتر بت میاد، تازه بم گفته ... ... ...

- ریحان میشه برم بخوابم؟

- ...! ا کی، کیس یو!

- خدافظ

 

 

بعدترنوشت: این روزها با بوی اولین‌ها...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧


ترس

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست   گاهی روا نیست که ناخواسته قربانیت کنند

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧


صبوری می‌آموزم

گاهی وقتا لازمه در برابر پای از گلیم بیرون زده سکوت کرد، مخصوصاً اگه پا پای رفیقی باشه اما بعضی وقتا لازمه به سومین بار کشیده نشده این گاهی وقتا، مخصوصاً اگه پا پای رفیقی باشه!

 

 

 

بعدترنوشت: دیدین گاهی مقنعه بعضی خانما بالاش ویج ویجی می‌شه؟  رو اعصابه، نه؟

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها : همچین بزنم


مهر بی مهری با بو

از کسانی که صدای رسا دارند، محکم، مرتب، شمرده و درست صحبت می‌کنند، می‌تونند منظورشون رو با بهترین کلمات و کوتاه‌ترین جمله‌ها در مناسب‌ترین زمان منتقل کنند، برای گفتن حرفشون دست و پا نمی‌زنند و با فکر اونچه که باید رو جایی که باید می‌گن، موقع صحبت کردن می‌خوای واژه‌هاشون رو بخوری!! از بس که درست چینش شدند، تقاضا دارم بیشتر در جامعه بچرخند، شاید عده‌شون اینقدر قلیل نموند.

 

بعدترنوشت:

_  ... ...

_

_...

_ گوش نمیدی؟

_ چرا چرا! اما داشتم به این فکر می‌کردم که دنیا دیده شدیا! 

 

بعدترترنوشت: دور باید شد.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


الک آویخته

روی پوست بدن همه ما جاهای زخمی هست، بیشتر روی دست‌ها و پاها. اونچه بر دست و پای من مونده  اغلب بواسطه‌ی شیطنت بیش از انتظار کودکیِ نسبتاً طولانیمه و یا مهارت نداشتن در کار با چاقو!  با توجه به نوع زخم و جنس پوست این جای باقیمانده نمود متفاوتی داره، برجسته، فرو رفته، روشن‌تر از بقیه جاهای پوست و یا تیره‌‌تر... یک بخش اعظمی از جاهایی که روی پوستمون باقی می‌مونه ناشی از دست‌کاری جوش‌هاییه که با وجود گذر از یک دهه  از دوران بلوغ،  کماکان بر روی پوست‌ برخی فلک زدگان همچنان خودنمایی می‌کنن و یا بیماری‌هایی مانند آبله و ...  یا جای نیش حشرات و یا زمین خوردن، جراحی، سوختگی حین آشپزی، بریدگی با اشیا تیز و گاهی هم حتی کاغذ!!! و... من با هر کدام از این جاها حرفی دارم گاهی که چشم تو چشم می‌شیم، البته اون‌ تعدادی‌شون که در دید من هستن، هیچ‌وقت پیش نیومد از کسی بپرسم که آیا جز من هم دیگری به این نزدیکی و گپ و گفت با جاهای زخم‌ها مبتلاست یا نه، امروز چند جای زخم جدید ناشی از سقوط هفته پیش در جویی خفن رو به جمع جاها معرفی می‌کردم که به فکرم افتاد  ازتون بپرسم: آیا ممکنه که شما هم؟

بعدترنوشت: دی یا بهمن برای روزه مناسب‌ترنا به خدا! :((

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


هیس!

نه هر کـه چهره برافروخت دلـبری داند
نـه هر کـه آینـه سازد سکـندری داند
نـه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کـلاه داری و آیین سروری داند
تو بـندگی چو گدایان به شرط مزد مکـن
کـه دوسـت خود روش بـنده پروری داند
غـلام هـمـت آن رند عافیت سوزم
کـه در گداصـفـتی کیمیاگری داند
وفا و عـهد نـکو باشد ار بیاموزی
وگرنـه هر کـه تو بینی ستمـگری داند
بـباخـتـم دل دیوانـه و ندانسـتـم
کـه آدمی بـچـه‌ای شیوه پری داند
هزار نکـتـه باریکـتر ز مو این جاسـت
نـه هر کـه سر بتراشد قـلـندری داند
مدار نقـطـه بینـش ز خال توسـت مرا
کـه قدر گوهر یک دانـه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جـهان بـگیرد اگر دادگـسـتری داند
ز شـعر دلکـش حافـظ کـسی بود آگاه
کـه لطـف طبـع و سخن گفتن دری داند

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧


انگر منجمنت

عصبانی می‌شوم بیشتر تا این‌که ناراحت، نه از جویی که دیشب پرت شدم در آن، از چاهی که با دستان خود می‌کنم  گاهی.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها : همچین بزنم


یاد

موسیقی کلامت است آن یا شرط لازم و کافی شیدایی؟!

 

 

بعدترنوشت: تاکسی گاهی شاهد  تردید جاری دخترکی است که در آینه بغل من می‌پایمش و در آینه وسط، راننده، مردک همراهش را. 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


زلف دوتا

اولین چیز رسیدن به نگاهی‌ست که از حادثه عشق تر است!!

 

بعدترنوشت: اینو دیروز تو لینکای بالاترین دیدم، یه جورایی وصف حاله.

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧