رویش

آن چشم‌ها ولی ستودنی بود نه به رنگ که به شرم جاری در آن‌ها ...

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


سرگیجه

بعضی‌ها یک بوهایی می‌دهند.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧


قاراشمیش

سفر همه جورش خوبه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


شب که درازه

دلم جایی میان خوشی‌های کوچک ثانیه‌هایی جا مانده که سفارشی و  میان کار ایجادشان می‌کردی، پارسال.

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧


درک

چرا سخته برا بعضی‌ها فهم این‌که وقتی باید برن، برن دیگه هم بر نگردن؟!

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : همچین بزنم


انگار هیچ نبوده‌ است

برای به‌دست آوردن چیزی که هرگز نداشته‌ای باید کسی شوی که هرگز نبوده‌ای یا یه چیز تو همین مایه‌ها.

 

 

بعدترنوشت: مواقعی هست که خانم‌ها حسادت می‌کنند، خیلی مواقع.

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧


خارق عاده

- ... خب دلم برات تنگ میشه!! خوب شد؟!

- اما من دلم تنگ نمی شه، میمیرم.

- ...!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧


ممری

امروز روز یادآوریه، نگاهم تا به چیزی می‌افته،  یاد خاطره‌ای مربوط یا نامربوط به اون چیز می‌افتم، سنت ایتم ایمیلامو اتفاقی می‌گشتم، پر بود از خاطره‌ها، اشتباهات، امیدها، دلخوشی‌ها، بودن تو... و از این جور چیزای واهی. حتی نگاه به چهره‌ها یادآور چیزیه مستقل از موضوع جاری میان من و اون چهره ...  رئیس میان شیرجه من به تفکری ژرف که خود میان جلسه کاری چنان و چنینی بود، بلند فرمودند: خانم ...!! نیستی! کجایی؟!... پنجره اما هیچ‌وقت جز تو چیز دیگه‌ای رو یاد من نمی‌آره. امروز روز یادآوریه  پنجره از صبح بدجوری حواسمو پرت کرده...

 

 

 

بعدتر نوشت: چیه؟!

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧


تاخیر

همین مکالمه‌های کوچک، همین نگاه‌های ساده، همین خنده‌های از ته دل لحظه‌ای، همین‌هاست که زندگی بی‌بهانه نیست... و البته که بهانه‌ها اندک.

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧


کشمش

- سفر خوبه به‌ویژه اگه یه همسفر گوگوری داشته باشی.

- خرید تو سفر خوبه به‌ویژه اگه اون همسفره یه پای مثل خودت ویران خرید باشه. بعد از اون همه خرید فکر می‌کردم دیگه تا مدت‌ها نیاز به خرید برآورده بشه اما می‌بینم که کم کم داره پیداش می‌شه.

- خوب حال می‌کنیا!

- قراضه‌ایما برا خودم، درست به اندازه‌ای که سفر بودم، تو رختخواب باید باشم که ساید افکتای آشغال خوریا و  نخوابیدنا رفع شه.

- باز هستی و باز نیستی...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧


آنچه فکر می‌کنم که می‌فهمم- چند

دسکتاپ هم مسلماً مثل لباس پوشیدن نباید معیار ویژه‌ای باشد، اما به نوعی به شخص صاحب آن وابسته است اگر به شخصیتش نباشد. از آنجایی که کلاً آدم ظاهر بینی هستم  به لباس و کفش و مارکشون و مدل گوشی و ...و دسکتاپ آدما دقت می‌کنم. تو محل کار یک نگاهکی به دسکتاپ اون بخشی از بروبچ که تعامل کاری باشون دارم انداختم و اینا حاصل شد، البته برخی مواقع از شلوغی خود دسکتاپ دیده نمی‌شه، گاهی دسکتاپ من هم اونطوری البته.

از تکرار کلمه دسکتاپ پرهیر نموده و صرفاً بخشی از نام  شخص آورده می‌شود:

خودم: یک تمشک تک و تنها/ یک نیمرو قلبی شک/ ویندوز ایکس پی.(چند روز در میون)

خانم م: منظره جنگل

خانم ش: منظره رودخانه‌ای در جنگل

خانم ف: تصویر طفلان استادش در انگلیس

خانم س: رز برگ برگ

خانم س: ویندوز ایکس پی

خانم ق: خانمی با آرایش خلیجی

خانم ا: خواهرزاده‌اش که با یک فتوشاپ ناشیانه بر ماه نشسته است.

خانم ا: نامزدش/ خودش

خانم م: رز

خانم س: از اون گل اینجوریا(سه انگشت نیمه باز دست) با یک مارمولک ایکبیری روش

آقای م: ویندوز ایکس پی

آقای ع: پالس اکسی‌متر

آقای ه: گلخانه

آقای ح: یه آقایی که بالای کوهه و  پایینو نگا می‌کنه

آقای ص: محمدرضا شجریان

آقای ا: ویندوز ایکس پی

آقای ا: ویندوز ویستا

آقای آ: سی تی شصت و چهار اسلایس

آقای ب: کریا نایتلی

آقای س: ویندوز ایکس پی

آقای ک: ویندوز ایکس پی

آقای ت: ماهی نپخته

آقای ص: به جون خودم اصن دیده نمی‌شد، لای و لوی اون فایلا و شورت کاتا!

اینا رو یادم مونده بود فقط!

 

بعدترنوشت: ادبیات منو بدجوری می‌کشه!(به کسر کاف)

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


گیرم

جواب تـلـخ می‌زیبد لـب لعـل شـکرخا را

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧


بد جور!

پکرم قد یک فیل!

 

بعدترنوشت: گاهی وقتا از خودم به شدت بدم میاد مثل الان...

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧