شکستگی خطی

هیچ‌کس نمی‌دونه تو که نیستی چقدر غمگینم... حتی خودت که غیرقابل پیش‌بینی حضورت...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


مديري

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


بالاترين

چگونه شد كه سخت‌گير سر از هفتان در آورد (مقدم آوردمش، خوبه؟)

چگونه شد كه سخت‌گير سر ازبالاترين در آورد
يا
اگر گمان كرديد راجع به بالاترين  و هفتان توضيح مي دهم اشتباه مي‌كنيد!
من كه فكر كنم اينجوري شد كه سخت گير آن‌جا رويت شد:
شخص شخيصي كه از قضا خانم هم بوده، سر ارسال مطالب هنري به بالاترين با دوستانش كل داشته و يك سرچكي من باب دهن كجي كرده و چون عنوان پست ، هنر بوده و خب صدالبته بسيار جالب هم بوده!!!، قرعه به نام من خورده! به هر حال ممنون كه سخت‌گير رو راه داديد!
من قابل شما رو ندارم!


  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


:|

سخت‌گير! خيلي خيلي بد‌‌ اخلاقي!



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


هنر!

آخه اين چه طرز طراحي پوستره! خجالت! من له شدم از ديدن اين ايده!



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


رويکرد

از جاهایی که توش آدم واقعاْ تنهاست خیلی خوشم میاد حتی اگه .. باشه. جاهای زیادی هست که تنهایی اما احتمال اینکه برهم بخوره خلوتت زیاده. اما یه جاهایی غیر ممکنه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


دو نقطه دي

خوشحالم كه وبلاگ‌هايي هست كه هنوز حرفي براي گفتن دارند كه من هم كششون برم. دونقطه دي!
مثل اين:



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


تو

دارم امید عاطـفـتی از جانـب دوسـت
کردم جـنایتی و امیدم بـه عـفو اوسـت
دانـم کـه بـگذرد ز سر جرم مـن کـه او
گر چـه پریوش است ولیکن فرشته خوسـت
چـندان گریستـم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
هیچ اسـت آن دهان و نبینـم از او نـشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
دارم عجـب ز نقش خیالش که چون نرفـت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
بی گـفـت و گوی زلف تو دل را همی‌کـشد
با زلـف دلکش تو که را روی گفت و گوسـت
عـمریسـت تا ز زلـف تو بویی شـنیده‌ام
زان بوی در مـشام دل مـن هـنوز بوسـت
حافـظ بد اسـت حال پریشان تو ولی
بر بوی زلـف یار پریشانیت نـکوسـت

بعدتر نوشت:
 تو  آفريننده مني مگر مي‌شود با تو كه باشم، آرام نباشم و تنها باشم ؟ دوستت دارم و هر روز به تو نيازمندترم، نباشم آن روزي كه مرا رها كرده باشي، فرصت نزديك شدن به تو را بارها از كف داده ام اما آنقدر  نزديكي كه من و فرصت هايم هيچ نيستيم در برابرت و باز هم دست كه به آسمان بلند كنم، پهلويمي همينجا، بي‌منت ...
دوستت دارم
 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


تب و تب

خيلي بي‌قرارتم، خيلي!




  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


هزار سال / شصت روز / هفتاد سال/چهل و سه

اسلام ریاضیات عجیبی دارد.

نتیجه بحث گروه مدیکال انفورماتیک!!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


من و دريا

چون دريا  يك سرماخوردگي كوفتي گرفته بود و اونو با تمام جزئيات داد به من، الان شديداً به يادشم و تصميم گرفتم اين چيزا رو بنويسم:

من: 20 روزي ميشه پايان‌نامه‌م اصن پيش نرفته...
دريا: من طي بيست روز گذشته‌است كه پايان نامه‌م ‌رو انجام دادم.
من: !!!

دريا: اوم
من:چيه؟
دريا: تو نمي فهمي اندوه مرا!

من: نمي‌خوام
دريا: چيو؟
من: همه چيو
دريا: اوم
من: اوم
دريا: اوم
من: اوم
دريا: به من چه

دريا: اوم
من: اوم

دريا: من نمي‌خوام
من: اوم

دريا: ...(اسم من به صورت فول مد)
من: هان؟
دريا: من ...(حالا يه چيزي هست ديگه) رو مي خوام
من: من چي؟
دريا: اوم
من: اوم
من: الو
دريا: لباسشوييمون بود
من: دونقطه خط
دريا: دو نقطه دي
من: اوم
دريا: ا زهر مار
من: تو نمي‌فهمي اندوه مرا
دريا: اوم

من: آي
دريا: آي آي
من: آي آي آي
دريا:آي آي آي آي
من:آي آي آي آي آي
شركت مخابرات:  قاه قاه

اين بود خاطره من.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


حسرت

تو مال من نیستی.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


قدسی

لیاقتت همون اونان!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


لعنتي

هي تو! حق نداري اينجوري رفتار كني!










  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


بي دش پرانتز باز

باز بي‌قرارم
كي ته مي‌كشد اين عطش مدام.







  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


ذهن مغشوش

چرا تتو آخه؟ یعنی می‌خوان همیشه یک شکلک بمونن؟ نوع موقتش بهتره‌ها!

==============================================

پست‌های نامتناسب با صاحبانشون.

==============================================

چه کرده با روز و شبام.

=============================================== 

من هر روز دم در بیمارستان کلی بیمار با علائم حاد پوستی می‌بینم.

===============================================

امروز فهمیدم یک ذره چاقی بد هم نیست.

===============================================

چه جوری بفهممت؟

===============================================

- از من ناراحتی؟

- خودت چی فکر می‌کنی؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


امشب

بايد فكر كنم... قدر يك‌سال...





---------------------------------------------------------------------------
مي‌دونم جاش نيست اما اين منو كلي خندوند، با اينكه كاملاً مثل من فكر كرده براي خنده هم خوبه بدونيد اگر مايليد:
من از چي خوشم نمياد :
- دخترايي که کفشه پاشنه بلند مي‌پوشن
- دختراي لوسي که از سوسک و هر موجود ديگه اي مي‌ترسن !
- آدمايي که فقط به ظاهر آدما اهميت ميدن
- آدماي خودخواه و مغرور که حرف فقط حرف اوناست و فخر مي فروشن
- آدماي دو روو و بي فرهنگ و مدعي و نامهربون
- کسايي که يه چيز ي که مهم نيستو صد بار مي‌گن
- زناي فوضولي که دانسته و از روي نيت بد فوضولي مي‌کنن
- کسايي که حرف دلشونو مخفي مي‌کنن
- کسايي که اگه يه کاري واسه ادم بکنن مِنتو پسوندش مي‌کنن !!
- کسايي که رو مد مي گردن و هر مانتو ي مزخرفي رو مي پوشن و فقط جلوي آينن
- کسايي که موبايلشون جونشونه
- آدمايي که تو کاراشون افراط و تفريط مي‌کنن

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


اه اه

من روحاْ و رواناْ و رسماْ و همه حالت‌های تنوین‌دار دیگر از این تریبون اعلام می‌کنم که:

                            دیشب گشت ارشاد به من گیرید!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


خالي

امروز وسط اون‌همه برنامه تو در تو  گردهم جمع شديم با هم‌دانشكده‌اي‌هاي قديم، چيزي كه عادت ندارم بهش اين جور روزنوشت‌هاست اما اينو گفتم كه كلي ماجرا تعريف كنم كه صبح كه از خونه زدم بيرون چيا شد، اما خلاصه‌ش مي‌كنم : يك فرقون دوار سيمان خالي شد رو سرم! همين!





-----------------------------------------------------------------------------
چرا اينجوري حست مي‌كنم؟

-----------------------------------------------------------------------------

    !!!!EVIL

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


نمي‌دونم

درد تاريكي‌ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن





  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :