...

من دیگه هیچ حرفی ندارم که بزنم....

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


چه خوب!!!

می‌خوام ازت تشکر کنم

ممنونم که برام هیچ ارزشی قائل نیستی، اینجوری حس می کنم هیچی نیستم ، این برام داروی خوبیه!

ممنونم...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


خارج از رده

زندگی لوکوموتیوی...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


هی ها ها

اون: من از بودن با تو، از لحظه لحظه حس کردنت، طنین صدات، زیبایی چشمات و از استواری قدم برداشتنت لذت می‌برم.

اون یکی:آره خوب منم لذت می برم، یه حس خوبی بهم دست میده که دلم می‌خواد  تکرار بشه، چیزی مثل ترکوندن حبابای این مشما حبابیا !

من: هه(۲).

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


اقدام نمادين

ما دیدیم کسی تحویلمون نمی‌گیره، دیشب به نشانه اعتراض دندونمونو کشیدیم(آي خونی میاد هنوز) درس عبرتی باشد برای سایرین! اگر شما نیز در چنین وضعیتی به سر می‌برید جهت سطوح ابتدایی اعتراض پیشنهاد می کنم شامپو ابتیاع نموده و در چشم مبارک بریزید، اگر دیدید توانشو دارید باز هم دندون گزینه بعدی نیست، از روش‌های مقدماتی دیگری استفاده کنید، به عنوان مثال شیشه های پنجره اتاقتونو بشکنید. لازم به ذکر است هر گونه تغییر در محتوای این بلاگ مربوط به کشیدن دندانی است که عقل نام داشت!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


و سلامتی نعمت بزرگی است (؟)

ما در وضعیت آبسه (املاش همینه؟) به سر می‌بریم.

:((

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


Sans Vin

...

Ce parfum de nos années mortes
Ce qui peut frapper à ta porte
Infinité de destins
On en pose un et qu'est-ce qu'on en retient?
Le vent l'emportera


...

Noir Desir: Le Vent Nous Portera

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


تهی

سرشارم از آنچه نباید...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


ما نه گناهکاريم نه بی تقصير

اون: عزیزم بین این همه ساندویچ که دارم با خودم می برم رستوران می خوام تو رو هم ببرم اما می دونی که تو یه چیزه دیگه‌ای برام...

اون یکی: آره من الکی ازت سیگنال نمی گرفتم که، می فهمیدم تو هم می خوای منو، اونم خیلی،اونقدری که نگی...

من:اوق

----------------------------------------------------------------------------------------------

بعدتر نوشت:

من یک مدتی سرم رو گم کرده بودم الانم مطمئن نیستم اینی که پیدا کردم مال خودمه ...مال خودمه؟

----------------------------------------------------------------------------------------------

بعدترتر نوشت:

 راستش نخواستم نظری بدم راجع به فیلم (( پارک وی))چون اساساْ نه دانششو دارم و نه از این موشکافی ها لذت می برم.  نکته اینجاست که جیرانی با همه حرف و حدیث هایی که ژانر وحشت در سینمای ما داره پای فضای هیچکاکی رو باز کرد به این سینما .سینمای ما رو چه به انگشت بریدن و سوزاندن پشت دست همسر با سیگار توسط یک زن!( این جمله من نبود ) من  با اینکه کل فیلم نق می زدم از این همه فضای غیر واقعی، اما الان حس می کنم جای خالی ها باید پر شن . راه طولانیه اما این اول راه بود و بد هم نبود...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


تأثيرگذارترين‌ها

راستش در این چند سالی که کمابیش زندگی کردم ، طی تجربیات کمابیش‌ترم به این نتیجه که البته خیلی‌ها رسیدند( فیلم باترفلای افکت)،رسیدم که در این جهان ،همه چیز بر همه چیز تاثیر گذار است. از رنگ چشم پرستاری که اولین کسی است که ما را در آغوش می کشد تا ...؟ براستی این تا وجود دارد ؟ یعنی میشود گفت تاثیر رنگ چشم پرستار کمترین است و برای قرینه بیشترین را گذاشت کنار آن؟

این مقدمه که مسلماْ کافی نیست اما اینکه بخوام نام ببرم ، قدری دسته بندی نیاز دارد اینگونه ریشه یابی سریعتر خواهد بود قطعاْ. اما چون اساس ریز بینی و نکته سنجی برای پاسخ به اینگونه سوالات نه تنها وسواس برانگیز است که مفید هم نیست،لذا من بدون سخت گیری می نویسم.

شروع هدف‌مندی و بروز درونیات هر کودکی درون خانواده است و من به شدت متاثرم از فضای علم دوستی پدر و هنرمندی مادر.

چند سالی است که حافظ هم هر روز اندیشه ای در من متولد می کند اینکه تاثیر داشته یا نه؟، خب حتماْ، نتیجه اما نمیدونم.

اینکه من می نویسم اینجا یا جای دیگه چیز خاصی نیست اما تاثیر که نه دقیقاْ انگیزش اولینش پس از آشنایی با شاملو بود و اخوان و سهراب و ... انگیزش عرض کردم و گمونم فقط انگیزش.

 استاد عزیز و محترمی که از دوره دبیرستان می شناسموشون علائق من رو به طرز فکورانه‌ای جهت دادند ، ایشون دکتر علی فلاح هستند راستش من گیر که می کنم و از رشته‌ام زده، یک سر  به ایشون می زنم  و به جد نو می‌شم.

دوستان و تاثیر اون‌ها غیر قابل انکارست، اما من کمتر تاثیر می گیرم و بیشتر موثرم ،جز یکی دو مورد که با تضمینی از دکتر شریعتی یکی بیشترین عدد ممکن است دو را برای وزن کلام آوردم و نیست. اینکه من تحصیلاتم رو در سطح بالاتری ادامه دادم و حتی اینکه به جای گیر دادن به در گنجه و درز دیوار و سختگیری کمی زندگی رو قشنگ می بینم بی شک تاثیر دوستی‌ست که روند دوستی مون با همه نشیب و فرازهاش، چهارسال از بهترین روزهامو رقم زده. ازش ممنونم و امیدوارم چون همیشه موفق باشه.

کتاب‌ها همیشه موثرند مخصوصاْ اگر معرفی کننده اونها هدف نجات از ساحل و غرق کردنت رو داشته باشه ،از سیاوشون  بسیار ممنونم که من رو دعوت کرد به تفکر راجع به تاثیرگذارترین‌ها!

در بازی یلدا کسی رو دعوت نکردم اما حالا می خوام

دریا و زیبینوس

رو دعوت کنم به  نوشتن از تاثیرگذارترین‌ها.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :