برای هيچ

این عبور مداوم نور از روی صورتم انگار یواشکی مسافت را به یادم میاورد و گاه ...

از این آسودگی خیال مجازی ،دلبستگی مجازی ، حتی خیال مجازی بیزار می شدم کاش ...

تکاپوی بی موردی است ،سفری بی سرانجام. به بویی دلخوشم، از رنگی بیزار، این نهایت بی چیزی است که صدا هم تاثیر خود را ندارد به جد!

هوا هم که ...

کسی مرا خبر کند ...

----------------------------------------------------------------

世界之门
 
阿波罗网
 
美国之音
 
新唐人电视台
 
自由亚洲电台

----------------------------------------------------------------

بعدتر نوشت:

سیاوشون من رو فراخوانده به صحبت از چیزی که کمی بیشتر از کمی کوچکم براش،اما اطاعت امر در پست بعدی .

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


خلاص

- می‌خواد نگین حلقه‌اش بلریم باشه!

- تو گونش سرجری گذاشتن!

- حجم ام پی تریم ۲۶۵ گیگه!

- علی لهراسبی مهندسه بابا ،چی میگی تو برق خونده!!!!

بعدتر نوشتم: دختران چه زیبا می گویند!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


استرس

((و توکل کن بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد و تسبیح و حمد او را به جا آور و همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است.))

سوره فرقان ، آیه ۵۸

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


تب

حال اعتراف من که: خیالت خطا نبود

چون زندگانی‌ام همه یک خواب بوده است...

ادگار آلن‌پو،کلاغ

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


اين چی بود آخه امسال !

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


بيراهه

کجاست؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


ما يا ؟

بعدتر نوشتم۱: سياهی کيستی؟

بعدترنوشتم۲: تلخی اه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


دارکوب

از صبح روز تولد یک دارکوب که آن وقت نمی دانستم اسمش این است، همراهم است ،نه اینکه ببیندش مخاطب عام ، یک جورایی جاسازی معرکه ای کار شده برای ساماندهی اسکانش! البته آرام نمی گیرد و دست از کار کشیدنش را دو سه بار بیشتر ندیدم   پیش بیاید که آن وقت هم حتماْ اجابت مجازش کمی طولانی شده اما می کوبد مدام  در من ، ماندم که از آن دیرها از کجا می دانست که من بعدها سلیقه ام منطبق می شود بر او که هی می گفت طولانی است اما سر انجام دارد این تهی کردنت . نه اینکه دوستانش هم دست به کارند جمع عظیمی تهی کار مشغولند همواره، چنین حس تهی ناکی ندارید شما؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


زن زيبايی آمد لب رود، آب را گل نکنيم، روی زيبا دوبرابر شده است...

 به این اندازه سکوت عادت ندارم بالاخره از یک جایی سر باز می کند این نهفته نفرت فروخورده دائماْ رو به افزایش . از شعار و همه مفاهیم وابسته به سخن چرانی (!)، از هرچه مصلحت بینی از دور و از حتی هم ،چیزی عوض نشد و نمی شود ،این صرف فعل آینده که یک زمان نخواهد بود یکی می شود و من از رادیو جوان و پارازیت هم متنفرم . حالا هر کس که رفت تولدش مبارک و آن‌که ماند و غوطه خورد در این جریان عفونت همواره مترشح  هم که ،ماند!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


بد ، خوب

بد: چرا اینقدر مغرور؟

خوب: من رو امروز دوست عزیزی (ترینی) سورپریز کرد! ای جوون!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


صبر

این دارو جهت بیماری فعلی شما تجویز شده است ،بنابر این از مصرف آن در موارد مشابه و یا توصیه آن به دیگران خودداری نمایید.

چند تا پست که برای یک مساله نباید آپ کرد ، گوش کنید دیگه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


ملونا

و همه دیدیم که خدا به همین سادگی رخ نشون میده!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


دوز امروز

تفعل امروز رو استثنائاْ اینجا گذاشتم ، برای دور شدن سریع‌تر از حال و هوای پست قبلی که نه، برای اینکه این غزل برای من یه چیز دیگه‌ست!

سال‌ها پیروی مذهـب رندان کردم
تا بـه فـتوی خرد حرص بـه زندان کردم
مـن بـه سرمـنزل عنـقا نه به خود بردم راه
قـطـع این مرحـلـه با مرغ سـلیمان کردم
سایه‌ای بر دل ریشـم فکـن ای گـنـج روان
کـه مـن این خانه بـه سودای تو ویران کردم
توبـه کردم کـه نبوسـم لب ساقی و کـنون
می‌گزم لـب کـه چرا گوش بـه نادان کردم
در خـلاف آمد عادت بطـلـب کام کـه مـن
کـسـب جـمـعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چـه سـلـطان ازل گفـت بکـن آن کردم
دارم از لـطـف ازل جـنـت فردوس طـمـع
گر چـه دربانی میخانـه فراوان کردم
این کـه پیرانـه سرم صحبت یوسف بنواخـت
اجر صـبریسـت کـه در کلـبـه احزان کردم
صـبـح خیزی و سلامـت طلبی چون حافـظ
هر چـه کردم هـمـه از دولـت قرآن کردم
گر بـه دیوان غزل صدرنشینـم چـه عـجـب
سال‌ها بـندگی صاحـب دیوان کردم

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


شرمنده آقايون نخونن

واقعاْ بعضی از این دخترا(ما دخترا) چقدر فضولند (کنجکاو)  و برای سرک کشیدن به لحظات کوتاه یکدیگه هم ، نقشه‌های بزرگ می کشند و اصلاْ هم بزرگ نمیشند ، اصلاْ!

واقعاْ ارزششو داره؟ اصلاْ اگر کسی تو زندگی دوستت پیدا شه که تو نمیشناسیش یا اصلاْ یکی بخواد همینجوری از گوشه ورق زندگیش بگذره، تو باید زیر و روشو در آری؟ بسه دیگه بابا ! زشته! من واقعاْ متاسفم ، منم فضولم به نوبه خودم، اما آخه این بیماریه به خدا! من اصلاْ می خوام رک بگم: از یک خط نوشته تو کامنت دونی من ، اونم منی که کاری به کارت ندارم ...، هزار بار که نباید بپیچونمت آخه بزرگ شو! اه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :


اين گونه نشايد به شود

من کسانیکه فیلم بازی می کننو از ۱۰۰ کیلومتری تشخیص میدم،مخصوصاْ کسانیو که بد فیلم بازی می کنن!

یه تیکه از یه کارتون

-------------------------------------------------------------------

باز میان دو گیر می کنم ،دو هیچ و یک همه چیز و من گیر می خواهم و نمی کنم!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :