مبارک

 تا فردا طلوعی بیش نمانده است، عهد کن که امروز را به کمال توان خود، سرشار زیست کنی.

رها ساز خود را از آنچه مانع می‌شود آنی بشوی که می‌خواهی. 

 ادموند او نیل

زندگی شکوهمندی در انتظار است که آن را زیست کنی، امروز  را عزیز بدار، کوتاه‌تر از آن‌ست این عمر  که به فردا حواله شود.

کولین مک کارتی 

انسانی باش، از آن دست که زندگی را به اصالت معنای  آن عزیز می‌دارد که به انجام هر کاری بر می‌شود و اوقات را به شکایت تباه نمی‌کند، به آرزویی خام که ای کاش زمانه دیگر بود. 

وین و. دیر 

 فاتحان واژه صبر را می‌شناسند، می‌دانند که ارزش هر چیزی به عمری است که در آن صرف می‌کنی.

نانسی سیمس 

 

Tomorrow tells us it will be here every new day of our lives and

if we will be wise, we will turn away from the problems of the past

and give the future  and ourselves

a chance to become the best of friends

sometimes all it takes is a wish in the heart to let yourself... begin again

Collin McCarty

پی دات اس: اونی که ... منم. 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


عیدی آخر قبل عید خیلی هیجانیدوندم!

ما له ‌له و بال بال و گاز گاز می‌زنیم برای سوشالایز کردن و به اشتراک گذاشتن دل و قلوه‌ی خودمون با مغز و پاچه‌ی دیگران، ولی در مقایسه با حرف زدن، رو در رو حرف زدن، فناوری‌های نو مثل بلاگسپات و اسمس، به اندازه‌ی اشعار ناصر خسرو، الدفشن و الکن و تئاتریک هستند. من خودم تا ته اینترنت رفتم و دیدم که نود و اندی درصد از اشعار عاشقانه‌ی جهان را کسانی گفته‌اند که در لحظه‌ی الهام، سینگل بوده‌اند، و این جای دلسوزی دارد

پی دات اس: باحال بود!  تیغ تیغی جون!

پی دات اس1: مرسی دوستم این لینک نیز با حال بود ضمن تناول کدئین من باب رفع احتمالی یک صدم سر دردم! 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


چهارشنبه سوری طبق سنت دیرین میرن ماهیگیری!!!

- کتاب‌ها را بیهودگی می‌آفریند، چه خوب است که تو هرگز چیزی ننوشته‌ای.


- هیچ‌کس به قدر تو باهوش نیست، اندیشه تو چون ببر در تکاپوست. 

 

کریستین بوبن 

 

پی دات اس: امسال تا اینجاشم خیلی عیدی گرفتم، مرسی مرسی مرسی 

 

پی دات اس: مدتیه وقتی احساساتی می‌شم، کلمات با بار معنای اون حس رو سه بار تکرار می‌کنم، امروز هی می‌گفتم:  پیش پیش  پیش پیش  پیش پیش  عید مبارک مبارک مبارک! خوش بگذره، ماچ ماچ ماچ،  آی آی آی! دو نقطه دی دی دی!

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


جاست بی!

این‌جا، درست در همین لحظه‌ء‌ نیمه نسیمی چشمانت، بغض تشکیل نشده‌ای را فرو داده‌ای و امید به نتیجه بارانی داری که هنوز نباریده...

یک تکه می‌کَنم به زور از لطف بی‌بدیلت و یک تکه از آن تکه را هم باز، آن تکه آخر را اما، خوب نگه می‌دارم که باشد، شاید روزی نزدیک‌تر از فردا مرهم تنهایی همیشگی‌ای باشد که گاه تحملش دیگر در وهم هم ناید...

این‌جا، درست در همین لحظه‌، می‌خواهم که تصور پایداری از آنچه گاهی رخ می‌دهد و انگار زنده ام به آن گاه‌ها، در ذهنم بماند، کاش نقش عمیق‌تری بتراشی بر من...

پی اس: چرا آخه؟

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


ترشیدگی سرسری - نگاهی متفاوت

انگار تو هم بازیت گرفته میان شلوغی بازار دختر عمه جان عروس که کوچکتر بودنش و زودتر عروس شدنش انگار بدمستی ویژه‌ای به او داده که تلافی به رخ کشیده شدن‌هایم را یک جا دوست دارد اینجا بکند!

 

پی دات اس به شیوه‌اش: سمی کالن دش ستاره خانم سخت‌گیر! 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


دلم هام می‌خواهد...

شمرده که حرف می‌زنی و بی ناز، ناز از صحبت‌هات چکه می‌کند و آرام جا می‌شوی در دلم که این روزها تار عنکبوت‌هایش هم تار عنکبوت گرفته. راحت می‌خندی، یعنی اساساً فرم صورتت به لبخند ملایمی می‌ماند که گاهی تغییر ماهیت می‌دهد، ساکت و متینی و مراقب، نگاهت آن قدر روی صورتم می‌ماند که تلاقی نگاهم را با اینکه به صفر می‌رسانم اما باز معذبم می‌کنی نرم نرمک، آخ صورتت را برگرداندی، رشته کار از دستم رفت، تند و تیز و حاضر جوابی، اما به موقع لب باز می‌کنی، تقریباً تا نخوانمت هیچ نمی‌گویی و این اجازه که می‌گیری تا لب بگشایی جان به جانم می کند. دیر است برای آمدنت و به یقین محال، اما همین که شمرده حرف می‌زنی و آرام جا می‌شوی در دلم، خاطره بیقراری دوری را در من زنده می‌کنی که به مرور یک ثانیه‌ای‌اش می‌ارزد، به مونا سلام برسان، بگو که هنوز آرام جا می‌شوی در دلی، مراقبت باشد...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


سال نوری

چه زود میشه یک سال بعد!

 

 

 

بعدترنوشت: عنوان، غر نویسنده را بیان می‌کند که به عمری است که مثل برق و باد (اینجا نور) می‌گذرد.

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


امپراطوری غرور اکسپند شده

- من از دوتا چیز خیلی بدم میاد: یکیش دخالته تو امورم و دیگری با تحکم و دستوری باهام حرف زدن و تو ترکیبی از این دویی! فهمیدی!!

- چشم! 

 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


زهر

گیجم به واسطه توده توی مغز دوستم

گیجم به واسطه تلخی نگات

گیجم به واسطه پریدن دیگری میانت!

گیجم به واسطه هزار تل کار!

گیجم به واسطه معتادی که دیشب روی پل عابر جلوی دیدگان من به خودش مواد تزریق میکرد ...

گیجم به واسطه گیجیم! 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


گراهام بل

بمیرم برا لیلی! 

 

 

 

 

بعدترنوشت:اصلاً حوصله شو ندارم، خدایا بهم صبر بده این دیوانه بیمار رو تحمل کنم...

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


مرسی

بعضی از اون وقتای دلگیری که هوایی هم باشی، یه عالمه حس هم تو دلت قلمبه شده باشه، یک دوست دور اما نزدیک می‌تونه با غیرمنتظره بودنش جوری سرحالت بیاره که وقتی صبح چشماتو باز می‌کنی، حس کنی خوشبخت‌ترین آدم روی زمینی! خیلی خیلی ممنون!
 
 
 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


Amphetamine vs. you

یه سوال مدتیه مشغولم کرده، حماسه دقیقاً یعنی چی؟

که رای بدیم؟

که راهپیمایی بریم؟

که انقلاب کردیم؟(ماضی آوردما! نگید تحریک بود!)

که ...؟

چیه جدی معنیش؟ 

 

 

 

بعدترنوشت: عصبانیم!

بعدترترنوشت: نوستول خفن!

بعدترترترنوشت: بازم یک جمله زیبا

میزان، رای ملت ...!

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


لی لی

خب مسلماً تو آدم محترم تری هستی نسبت به من...

 

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


بیهوده

آمدی و رفتی و دلم خالی نشد و هیچ نشد و هیچ رخ نداد و نداد دل...

بعدترنوشت: بازم به تو! 

 

 

 

 

 بعدترترنوشت: سخت گیر! تو دلت برای کسی تنگ نمیشه جدی؟

بعدترترترنوشت:  وقتی سهیل نفیسی اینو بخونه نوستولم اود می کنه خب!

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


به به

روزم مبارک!

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


سخت نگیر

  • رنگت پریده چنان و چنان یخ نگاه می کنی که  پیخ  واژه کوچکی است مدلش را!
  • این روزها مدام یاد دو سال پیشم من آن ور و حالا من این ور، چک کردن میل باکس کاری فرت و فرت...
  • تدریس هرگز مورد علاقه من نبوده، مخصوصاً وقتی بنا باشه دانشجوهات گرید تحصیلی بالاتری داشته باشند و گنده دماغ باشن و آقا بودنشون اجازه نده به یک دختر چشم بگن! جالبه تمرینا رو که ایمیل کردم براشون، اون کله گندشون ریپلای کرده: خانم من وقت این چیزا رو ندارم، من  دانشجوی دکتری ام، کلیم کار دارم!!!  
  • چرا برام عادی نمیشی خب!!!!!!!
  • باز کن دکان که وقت دریوزگی است!
  • مثل سد می مونی اما نه از این سدا، از اون سدا!
  • - ما به هم محتاجیم؟ - عجب! دو نقطه دی! - چرا ندادی؟ - از اینا نه! مگه من چیزی گفتم؟
  • تخمه باپوست آخ جون!
  • چشمهای تو شهر نو بودند پیش از آغاز شهربانی ها

    گیسوان:مستهای ژولیده،ابروان: مخلص فلانی ها

    زنده در مرده ی خیابان ها،مرده در زنده ی تبانی ها

    بعد از آن خلط مبحثی بودند نبش جمهور ی خیابان ها

    ابروان: مردگان سربالا، گیسوان:مجمع روانی ها

    چشم هایت سیاست روزند، چپ:هوادار غمزه گردی ها

    راست هم عشوه می شود گاهی در ملاقات بی نشانی ها

    دور چشمت حصار می روید تا خدای نکرده گم نشود

    در بهشت عزیز آزادی ، در خیابان ناگهانی ها

    در خبرها دوباره می خوانم:چشم های تو خودکشی کردند

    چشم های تو را کفن کردند "بی بلانسبتی" فلانی ها !

     پیام سیستانی

  • هه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


هوایی

تحقیقات نشان داده جانوری که یک روز مانده به کنکور دکتری- که در اثر سیستم <بار خورد رفتیم> اقدام به شرکت در آن نموده است- در اثر تحریکات هواشناسی و بوهای ماهوی هورمون انگیز بهاری، میاد سر کار و میشینه به وب گردی و دریغ از یک ثانیه فعالیت مفید، تخته گاز الافه و گذشته از آن در اثر دیدن موجود ناشناخته عجیبی که ترکیبی از  ترس و استرس و <می خوام> رو براش به ارمغان آورده - و یک پست مفصل در اثر رویتش آپ کرده و این پرشین بلاگ خداخفش کنه کارخرابی کرد توش و پروندش - هوایی شده، نیاز مبرم به درمان فوری داشته و می بایست فرد مذکور را بدون تکان شدید به اولین مرکز روانی منتقل کرد و جهت تسریع در فرآیند درمان، به همراه داشتن نمونه ای از آن موجود عجیب مفید فایده می نماید.
 
 
بعدترنوشت: جویای حال خراب خراب تر شده ام  بیدی ها!!!
بعدترترنوشت: فاصله مجازیم خرابه! ای pp تو اون ...

 
 
 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :