كوتاه‌نويسي سورئاليستي

اينو از تو چشمام مي‌توني بخوني...

تنبلي نيست، سايز حرفام بزرگ‌تر از نمايشه چند وقته.



بعدترنوشت: سخت‌گير كامنت‌دونيت آلوده‌ست!!!
بعدترترنوشت: نمي‌خواي ديگه، چي كارت كنم!
بعدترترترنوشت: كه پنهان مي‌شوي گاهي و پيدا مي‌شوي گاهي!






  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


Good Game

حوصله‌ام رو نداري...



بعدترنوشت:خواهش مي‌كنم خواننده عام خوبي باشيد اينقدر به خودتون نگيريد، خب؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


كم توجهي!

بعدترنوشت: دقیقاْ به همون اندازه که موثرم بی تاثیرم!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


دوست دارم اين ماه رو...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


اوم

انگیزه ادامه دادن این پروژه رو ندارم!!! اف یک!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


چشمک

تو تمام ...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


اهميت

الان پاسي از صبح گذشته! و من دارم راجع به يك موضوع مهم با يك آدم مهم‌تر صحبت مي‌كنم! هيس!
اين‌قدر حرفاي بزرگ بزرگ زدم! دو نقطه دي
كله سحر وقت دكتر دارم، خدا كنه خواب بمونم، چه كيفي داره...
شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
هر كه دل بردن او ديد و در انكار من است



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


نقاهت معركه

دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگو
كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم

مرسي دوستم، خيلي مرسي! ميشه تموم نشه خوشي زودگذر نقاهت موقت با تو؟

بعدتر نوشت: اقليما رو دوست داشتم...


  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


ارگوتامين

- نگم بهتره.
- تو تنها چيزي هستي كه در دست و پنجه نرم كردن با درد هم، از اهميتت تو ذهنم كاسته نمي‌شه...
- من سال‌هاست كه اين‌جوريم، نترس!


  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


امروز من

صبح ساعتم زنگ نزد، موبايلم اما بيدارم كرد، يك اس‌ام‌اس از استاد عزيز! كه من از شما به شدت عصباني‌ام و گمان مي‌كنم داريد از سر عمد جلسات پيشرفت پروژه رو به تاخير ميندازيد! من مثل برق جهيدم و لباسيدم (زشته ولي اين افعال رو تازگي زياد ابداع و استفاده مي‌كنم!) يه‌هو ديدم بله برف و خلاصه پييييييچ! به استاد عزيز زنگ زدم ريجكت مي‌كرد!!! بعد اس‌ام‌اس زد: من ديگه با اين شرايط باتون كار نمي‌كنم!!!! من اصن شاخم دراومده بود! تمام نرونام شروع به نوسان كرده بودن، هي زنگ مي‌زدم هي ريجكت مي‌كرد، تا بالاخره جواب داد، گفت پشت رل بودم!!!! يك كم داد و بيداد كرديم سر هم و من با ااااعصاب لگدمال شده و سردرد در حال شكل‌گيري و عدم رضايت از برخورد دوست گرامي پس از شنيدن غرغرام پشت سر استاد. اومدم وبگردي كه...
خيلي كم پيش مياد گريه كنم، خوب نيست، اما كم پيش مياد كه اشكم سرازير شه، بر عكس داد و بيدادم! اشكم از فيچراي ناشناختمه، خبر فوت بابای قصه‌گو، مثل ديدن عكساي مراسم بزرگداشت يك هفته پيش ايشون و ديدن اشكاي نشيبي، كلي به‌همم ريخت، ديدن نگاه ديگراني كه مي‌دونن داري مي‌ري، خيلي برام قابل لمس بود و دردناك، روحش شاد..

.



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


رست بيف

- چه زماني‌كه آرايش مي‌كنم و چه وقتي كه معمولاً پس از طي ساعاتي طولاني پاكش، لذتي عظيم مي‌برم و نمي‌دانم اين لذت چرا به آن علتي نيست كه فكر مي‌كنم...

- معمولاً _ به خاطر حس تنوع طلبي‌م شايد يا از سر ترس و يا ..._ هر چيزي كه منجر به آزارم شود را بيش از يك‌بار تجربه نمي‌كنم اما مدتي است براي چندمين بار تجربه مي‌كنم نتيجه آزمون (( تو در چه حالتي‌ست كه مرا دوست داري)) را .

- يك چيزي مثل، نه خود خوره‌ست، تحمل كسي كه از سويي مجبوري باش ارتباط داشته باشي و اون اين ارتباط را به واسطه قدرتي كه داره جوري كه مي خواد كش دار هدايت كنه و از سويي به شدت كارت گيرش باشه و اون پريوديك سنگ‌هايي نيز در كارت داخل كنه كه مجبور به چالش زدايي و لوپ ارتباط بيشتر و انزجار مدام باشي و بالاخره من آتيشي كه گمانم حالا هم كظم غيظ در خور توجهي داشته‌ام مي تركم و قيد اين مرزهاي علم را ميزنم زبانم لال!

- چهار انگشتي هم گولي مالاند سر من تماشاگر نما!



  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


ای

سلام خدا! خوبی؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


سلامتي نعمت بزرگي است (1234587)

در حدي حالت تهوع دارم كه از صدا، نور، رنگ، نوشته هم حالم به‌هم مي‌خوره...









  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


بي

-
 بعضي فيلم‌ها
بعضي كتاب‌ها
بر
بعضي آدم‌ها
واقعاً تاثيرگذارند.
من دارم كم كم شبيه فيلم‌ها و كتاب‌هايي مي‌شم كه اثري از تو  در اون‌ها هست.
 -
بي تو بودن من
با
با تو بودنم
فرق زيادي ندارد،
من همواره از با تو بودن دورم.
-
يكسان
دريغ مي‌كني
از همه
خود را
چگونه؟
من به
تو از



 


  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


يخ

هر خواستگار نشونه اينه كه خدا هنوز از من نااميد نشده!
دو نقطه دش اند!
-----------------------------------------------------------------
اين سيستم ثبت‌نام اينترنتي هم لج‌درآريه‌ها!
-----------------------------------------------------------------
كلي حرف دارم اما نمي‌گم!
-----------------------------------------------------------------
لازمه اين‌قدر واضح بهم بفهموني كه حضورم برات علي‌السويه است!!!!!!!!
سمي‌كالن ...
-----------------------------------------------------------------
مشاور جديد، كه اين‌طور؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


اين‌كه نامم بر زبانت آمد...

بي‌ربط با عنوان


دو نقطه دش اند!
بعدترنوشت: كبرا 11 جز معدود سريال‌هايي كه بهمراه پرستاران منو مجبور به تحمل ترجمه و دخل و تصرف مفتضحانه دوبله مي‌كنه، نمي‌دونم اين قسمت آخر رو ديديد يا نه... اما گند بزرگتر از اين نمي شد زد! خانم و آقا را پدر و دختر اعلام مي‌كرد  با اصرار مسخره‌اي، فاجعه اونجاست كه در اواخر داستان به آقا گفته شد چرا ازش جدا نمي‌شي...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


مهندسی پزشکي

گپ زدن با تو مستم کرد.

بعدترنوشت:

نیک‌آهنگ این دفعه کولاک کرده!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦
تگ ها :