چطور مگه؟

ـنکن!

ـ...  .

ـ د !!! بت میگم نکن !!!!!!

 ـ باشه بابا.

ـ... .

ـ... .

ـ ای بابا مگه با تو نیستم؟!

ـ ببینم چته تو؟ چی کار میگی نکنم؟

ـ ناز نکن ! ناز نکن دیگه!

ـ آها... .

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


وقتی خیلی کارها تلمبار شود

((هر چه مقدار کارهای تلمبار شده بیشتر می شود ،انگیزه برای انجامشون کمتر.))

خودم

از استرس زیاد یا از تسلیم شدن به حجم کارهای عقب مانده، این روزها دو حالت بیشتر ندارم یا خوابم یا خوابم میاد.

--------------------------------------------------------------------------------

دریا بهم گفت این خط چینه داره عمومیت پیدا میکنه.اما کپی رایتشو بپردازید ، زندگی خرج داره!

--------------------------------------------------------------------------------

حافظ تو خواب و بیداری بهم گفت:

نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چـه با خرقه زاهد می انـگوری کرد

چرا؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


سمينار

من امروز یک سمیناری دارم  راجع بهRBF .این تصویری که در زیر مشاهده می کنید یک بخش از فاز اول   استخراج feature نرون هاست که داره تلاش میکنه receptive field رو نشون بده. کلی حال کردم باش اما موضوع اینجاست که بعید میدونم سوال پیچ هم که شدم باز حسم همین باشه.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


پيش دستی

سعدی:

((با فراقت چند سازم، برگ تنهاییم نیست

دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست

 بر گلت آشفته ام بگذار تا در باغ وصل

زاغ بانگی می کنم چون بلبل آواییم نیست))

اینجوریاست!!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


Thinking of

من داشتم یک کم  فلسفی فکر می کردم و  دوباره متمایل میشدم به سرماخوردگی فلسفی،که :

(حقیقتش اینه که به حجم عظیم کارهای تلمبار شده و عدم حضور انگیزه لازم در درونم برای انجامشون هم فکر می کردم .)

 فهمیدم سایتی که منو از سالهای لیسانس عقده ای کرده بود ( ها ها orkut رو نمیگم ) و ما اجازه عضویتش رو از دست داده بودیم hack شده و میتونم وارد شم و دلی از مقالات در آرم .این هم نوعی رفع تحریم دیگه.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


عکس

خدا

آدم و حوا را غافلگیر کرد و

به آنها گفت

ادامه بدهید ، خواهش می کنم

خودتان را برای خاطر من ناراحت نکنید

خیال کنید انگار نیستم.

ژاک پرِوِر

 --------------------------------------------------------

روز فردای تولد خوبی بود با هوا و دوستانی هیجان انگیز و کیکی هیجان انگیز تر!

مضمون نوشته بالا ، فراتر از ظاهرش منو به سمت رهایی خاصی برد که ربطی به تنها نبودن آدم و حوا نداشت. شاید تنهایی هم بشه ادامه داد!

 

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


در آستانه فصلی سرد ( به مناسبت ربع قرن سخت گيری!)

پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای
این حـکایت‌ها که از طوفان کنـند

باشد که امروز بدانم  چرا ندانسته آمدم...

-----------------------------------------------------------------

عکس:Angel 

 از :Nik Kowsar's Daily Shots

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


ای...

من بیم داشتم

مثل پرنده یی که در شور مردنست
مثل شکوفه یی که در شور ریختن
مثل همین پرنده ی خاموش کاغذی
آنجا نشسته بود
نگاهش پرنده وار
و پشت او به باران
باران پشت پنجره بارید و ایستاد
من بیم داشتم که بگویم
شکوفه ها از کاغذند
من بیم داشتم که بگویم
پرنده را
نه سال پیشتر
توی بساط دستفروشی خریده ام
و چشم های او را
از شیشه های سبز تهی کرده ام
من بیم داشتم که بگویم
اتاق من
خاموش و کاغذیست
باران پشت پنجره باران نیست
باران پشت پنجره بارید
ایستاد
مثل همین شکوفه ی خاموش
مثل همین پرنده ی خاموش
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجره ی سبز
من بیم داشتم که شبی
موریانه ها
بیداد کرده باشند

 م.آزاد

-------------------------------------------------------

حس نوشتن از خودمو ندارم. امروز با چند پدیده مواجه شدم که یکیش منو از خودم دور کرده حس فرار مغزها دارم فعلاْ ...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


تحريف

او ننازد كه منش عاشق دلباخته ام    من نبالم كه بتم در خور دلباختن است

و

الا ای پير فرزانـه مکـن عيبـم ز ميخانـه
کـه من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم
  و

کاش همه چيز اونجوری بودکه خيال .

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


شعور اجتماعی

از آنجایی که گویا من سخت گیرم ممکنه واقعاْ سخت گیریم باعث شده باشه که این مساله شعور اجتماعی روی مغزم ماراتن میره .

لذا در جهت بهینه کردن کاربری وبلاگ لااقل برای خودم لازم دونستم

 این مساله رو به شور بذارم شایان ذکر است نظر شما ممنکه منو از سخت گیری خودم آگاه کنه.

حال شرح موقعیت:

شما به هر دلیلی گوشی مبارک رو silent کردید و پس از اندی (اندکی! ) تشریف می برید تا یه سرکی به گوشیتون بزنید و با چند Missed calls و شاید sms که یک بنده خدا طی ناموفق بودن تماسش فرستاده مواجه می شید

یا

شما به هر دلیلی نمی تونید به تماسی پاسخ بدید و پدیده reject صورت می گیره و در پی آن مجدداْ sms آن بنده خدای طفلک سخت گیر ترور شخصیت شده در اثر نحوه برخورد شما!

و در هر دو مورد شما پاسخی از نوع پیام کوتاه یا تماس نمی دهید.

حالا

من سخت گیرم یا این شخص شخیص آداب اجتماعی رو رعایت نمیکنه؟ واقعاْ باید جور خاصی فکر کنی یا خیلی مهم باشی تا اینگونه عمل کنی؟ یا اساساْ برخی برداشت ها شخصیه ؟ یعنی لزومی نداره خودتو نگران کنی که باهات کاری داشتند که تماس گرفتند؟ من سوال اساسیم اینه که این انتظارات بر اساس ماهیت سخت گیر من شکل گرفته یا انتظارات معمول پس از تماس و پیام اینگونه است؟

فکر کردم لازم باشه ذکر کنم که فرض آن است که بدون سابقه کدورت و ...و بدون خاص بودن . این تعامل اجتماعی مطرح شده است.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


Deha

ـمن دچار یک نوع خواب عمیقم که تلاشی برای بیداری نمیکنم ...

ـ هان؟

ـبیبین انگار بخوای بری اما نیاز به انگیزه برای رفتن پاگیرت کنه...من میخوام تغییر کنم خوب فکر کنم اما برای خوب فکر کردن دلیلی نمی بینم.

ـخیلی... نمی فهمم چی میگی... .خب دیگه؟

ـ می دونی یاس و ناامیدی نیستا اما حس غریبی هم نیست اگه ساده بخوام بگمش اینه که میخوای دستتو بگیرن که نیفتی و الکی خودتو بزنی به زمین خوردن.می فهمی؟

ـ... .. ... .. ... ..

ـاه چقدر خر و پف می کنی!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


چند مدل از کفش های جدید زمستان امسال

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


سراب

برای رسیدن به هیچ از همه چیز گذشتم حتی خودم.

--------------------------------------------------------

این نقل قول نیست اما لزومی نداره که شرح حال خودم باشه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


خواب

دیشب یک خواااااابی دیدم. با رزولوشن عالی و کلی جلوه های ویژه تمیییز .داستان به قدری منطقی و روان بود که کمتر فیلمی اینگونه است. هالیییوووودی بود اینو مطمئنم  لیبل دار بود اصلاْ .

از کودکان و کسانی که بیماری قلبی دارند خواهشمندم ادامشو نخونند.

طالع نحس در برابر خوابی که من دیدیم هیچی نیست. خدای من بختک و دراکولا و جن و ....همه چی توش بود اما هردمبیل نبود هر چیزی جایگاه خودشو داشت با تاثیر و دیالوگ دقیق. من عملاْ هم بیننده بودم هم مفعول وحشت همه این عجایب. هر بار با جیییغ (از اونایی که صدای آدم در نمیاد تو خواب و یه هو میپره) بیدار می شدم و با کلی فکر تصمیم می گرفتم با اینکه خیلی جذابه اما بهش فکر نکنم که نبینم ادامشو اما... دقیقاْ از یک پلان بعدش با بستن چشمام شروع میشد . ماجراشو شاید خواستم به اسپیلبرگ بفروشم وگرنه می گذاشتم اینجا اما ترسناااااکی بودا! کلی موهاشو کندم موهای اون جن رو... کلی پرز پتو تو دهنم بود صبح ...خلاصه سینمای وحشتی بودا!

-------------------------------------------------

فرداش نوشتم:

((من هنگام بیداری خواب می بینم نه هنگام خواب.))

 گراهام گرین. برگرفته از حضور خلوت انس

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


اين روزها

(( من در لحظه های تاسف آور و غمبار زندگی ام که دیگران که از ایشان بسیار توقع داشته ام درست در همین لحظه ها با من بد کرده اند و سخت و رذیلانه بد کرده اند همیشه بر آن بوده ام و بر آن شده ام که به جای قضاوت خود  ایشان را قضاوت کنم و به فریاد و جنجال نیز قضاوت کنم و این قضاوت را معصومانه به گوش هر خودی و بیگانه که از راه می رسد برسانم و مظلومیتم را با نئون خیره کنده روی پیشانی کوتاهم به نمایش بگذارم . اما اینک اقرار می کنم که این نوع قضاوت زیر فشار شرایط و تحت تاثیر نامرادی ها تنها از تسلیم پذیری روح خبر می دهد و ناتوانی و درماندگی و سقوط نه از چیزی شریف و معتبر.

انسان بی شک برای قضاوت کردن آمده است اما نه قضاوت کردن های حقیر گدامنشانه.

تو زمانی می توانی از دیگران به وسعت تمام قدرتشان توقع داشته باشی و از آنچه می کنند و بد می کنند آزرده خاطر شوی که دیگران را به راستی به وسعت تمامی قدرتشان ببینی و بشناسی نه بزرگتر یا کوچکتر نه مهربان تر یا ظالم تر نه درست تر یا نادرست تر ...دیگران همانند که هستند نه همان چیزی که تو در ذهن خود از ایشان ساخته ای و می سازی. از این گذشته تو نیز عین مطلق تصویر دهنی خویش نیستی....

مسائل حقیر در هر سطحی انسان را حقیر می کند و زندگی را نیز.

باید که کمی ...کمی بالاتر از بالا آمدگی شتابان آب آلوده که به سرازیری می رود ایستاد حتی به مدد ایمان.

پس

نق زدن های حقیرانه را حتی در بدترین شرایط فرو بگذار!

... از اینکه دائم در حال تقسیم گناه باشی و سهم هر کس را موذیانه و منفردانه مشخص کنی چشم بپوش!

و

قدمی بالاتر بگذار!

تو

باز می گویم که قطعاْ برای قضاوت جهان آمده ای .اما نه قضاوتی که مستقیماْ بر روند جهان و گردش روزگار تاثیر بگذاردنه قضاوتی همچون باد ...باد ...باد ...))

نادر ابراهیمی

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


شايد وقتي ديگر

عروسي خوبان ...مسافران، كشتي آنجيليكا، عروس، نقطه‌ ضعف، اتوبوس، ولايت عشق، پهلوانان نمي‌ميرند، جهان پهلوان و  افسانه‌ي سلطان و شبان .

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


برای؟

چقدر تکراری هستیم ما آدم ها ...هم خودمون تکراری هستیم هم در میان جمع آدم ها در موقعیت های مشابه رفتارهای مشابه تکراری فراووونه... کی از چی بدمون میاد نه اما اینکه اگه چیزی بر وفق مراد نبود چه میکنیم تکراریه خیلی.

------------------------------------------------------------

می خوام اما نمیشه

نمی خوام اما هی بیشتر میشه!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


؟

چرا میشه اینجوری هم نگاه کرد؟ وقتی یک همچین شعری می خونم حس می کنم دور شدم از یک نگاه ساده به هستیم.

شهر - منهای وقتی که هستی -  حاصلش برزخ خشک وخالی

جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی

 

می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار

می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی

 

چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟

ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی

 

هر چه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت

می کند بر سبیل کنایت مشق آن چشم های مثالی

 

ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!

وی ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!

 

چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!

گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی

 

***

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو

هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی

حسین منزوی

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :


بی همگان

مـن لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم...

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :