ليمو شيرين

چشمم به در خشک شد اندر بالین بیماری کسی مرا به نیم کیلو لیمو شیرین عیادت کند....

امان از بعضی ها که با تمام قدرت در واحد اسب بخار میان تو صورت آدم عطسه می کنن و سرفه و تعقیباتش که شامل آب پاشی های در سطوح مختلفه.

نمی دونم چرا هر وقت اینجوری سرما می خورم حس می کنم به ازای هر یک نفری که  بهش ویروس بدم یک قدم به بهبودی نزدیک میشم.... امان از بعضی ها!

----------------------------------------------------------------

و برای شنبه ای پر ماجرا ! آغازین روز هفته ای به وسعت یک انتها !انتهای مهلت سمینار!

مـن هـمان روز ز فرهاد طمـع بـبریدم
کـه عـنان دل شیدا به لـب شیرین داد*

*قابل توجه رفیق copy-pasteیمون :شعر از حافظ است و اراجیف از بنده تراوش شده .کامنت گذاری با ذکر منبع بلا مانع است.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


بازگشت

من اومدم

دلیل کمبودم این بود که fan ایشون صدای شدیدی می داد:

و اما نقطه مشخص شده محل یکی از پیچ هایی است که برای اتصال mainboard  به case استفاده می شود الغرض بنده پس از باز کردن بقیه پیچ ها آمدم سروقت این پیچ معلوم الحال که حدت ماجرا اینجا آغازیدن گرفت که پس از ور رفتن شدید به کله مبارک این پیچ بیچاره عملاْ چیزی از شیارهاش باقی نموند .

گزینه بعدی پس از تست هر گونه پیچگوشتی موجود در آرشیو بابا -که گمونم این گزینه فقط به ذهن فیلمنامه نویس PAT&MAT می رسه- استفاده از اره برای بریدن پایه پشتcase بود که خب مسلماْ(oh!!!!!!!oh) بی ثمر بود ...

خلاصه چنین حکایت کنند که بنده بعدش رفتم سراغ دریل که بلکه بشود از شر این پیچ هرز خلاص شم که... یک تکه فلز ناقابل پرید تو چشم راستم و... باقی عملیات emergency که مامان به عهده گرفت در جهت نیل به خروج آن تکه از چشم اینجانب.

پس از طی این مراحل (!!!) نگم بهتره که چه جوری گشوده شد این گره کار فروبسته ما...

به هر حال بنده هنوز زنده ام . اینو برای اون دوست قشنگی عرض می کنم که نوشته(میشه گفت بهش نوشته؟؟؟؟) های بنده رو به طرز کاملاْ محسوسی copy- paste می کنه در کامنت های دوستان. حالا حکایت ماست (به قول مرحوم صلاحی) که اگر بیتی از حافظ رو جایی کامنت بگذارم چون اظهر من الشمس می دونم مرجع رو ذکر منبع نمی کنم!!!!(قیاس رو حال کردین!!!!)

-------------------------------------------------------------

دریا فتحت مبارک!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


خدا و حافظ

خدا

شب

دعا

-----------------------------------------------------------------

روز بزرگداشت  حافظ است امروز

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چـه باک
برو بـه هر چه تو داری بخور دریغ مـخور
کـه بی‌دریغ زند روزگار تیغ هـلاک
بـه خاک پای تو ای سرو نازپرور مـن
کـه روز واقعـه پا وامـگیرم از سر خاک
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
به مذهب همه کفر طریقت است امساک
مهـندس فـلـکی راه دیر شش جهتی
چـنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک
فریب دخـتر رز طرفه می‌زند ره عـقـل
مـباد تا بـه قیامـت خراب طارم تاک
بـه راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهـل دلـت باد مونـس دل پاک

 و برای حس امروزم:

 

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


حال دل با تو گفتنم هوس است

من شدم:

حرکتی ناتمام به سویی بی سو

جهشی مدام از ایستادگی به استیصال

سرعتی بی نظیر به سمت بی نامی

تقلایی مدام برای وصل بی اعتنایی

اسیر رهایی

در بند آزادی

من شدم!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


کيف های جديد

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


نياز

خدا زان خرقـه بیزار اسـت صد بار
کـه صد بت باشدش در آسـتینی

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


آرزو

 

تو آرزوی آخری

ـ بهت عادت کردم ـ

دیر نبود هنوز برای عادت کردن به تو !

 به سادگی حاشیه بودن آمدم و رفتم

اما

تو سخت آمدی و سخت است رفتنت .سخت!

ـنکنه نرفتی هنوز؟ یا اصلاْ نیامدی؟ـ

باز بی اصل شدم باز!

بی اصلی این بار پرپر . 

ـمیشه باز؟ـ

---------------------------------------------------------------------------------------

نيست ليلي دست او عاشق كنيم
دست‌بسته شايد امشب دق كنيم
مرده ديگر ناله‌هاي ناي ما
مرده‌خواني رسم ما شد، واي ما

...

اين هُبوط تلخ ما را مي‌كُشد
بر فلات پستِ ويران مي‌كِشد
چون كه توفاني برآيد، ناگزير
مي‌نشيند كشتي ما بر كوير...

------------------------------------------------------------------------------------------

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


...

عمران صلاحی هم رفت ...

باورم نمیشه.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


به به!

مدل های جدید شال.

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


ninish

نی نی دوستم اومد.چرا با عجله نمی دونم.

عکس های خودش باشه برای وقتی که از انکوباتور به سلامتی اومد بیرون.این ها برای تخلیه هیجانمه:

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


Nostalgia

دلم برای گذشته تنگ است را مدتهاست از کلامم حذف کرده ام اما

من دلم برای گذشته که تنگ می شود

دلم برای خودم تنگ می شود

خودم پيش از آغشتن به غيرخود

خودم پيش از نابودی هر آنچه دوست می داشتم

خودم و مشيری

خودم و بهمنی

خودم و کافکا

خودم و هومر

خودم و کوندرا

خودم و معروفی

خودم و سپهری

خودم و کتاب

خودم و خودم!!!

اما با اينحال

سـخـن غيرمـگو با من معشوقه پرست !

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


Mind-ridden

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


ديروز

شاه خوبانی و مـنـظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعـنی چـه

از((شاه خوبان)) جسارتاْ منظورحافظ را به خانم ها تاویل کردم.

واقعاْ بعضی (فقط بعضی) از  آقایون چی فکر می کنند عرضم راجع به پروسه انتخاب همسر وبه طور خاص منظورم فتح باب آشنایی (دوستی!) است.من بدون تفسیر فقط دیالوگ خام یک همچنین اتفاقی رو نقل می کنم چون اظهر من الشمس است نتیجه و می تونم(وقطعا مشخص است) به جرات بگم اگر قدری (اپسیلن ) فکر پشت این پروسه باشه اینقدر مضحک نخواهد بود.

ـمی بخشید من می تونم ازتون بخوام راجع به ازدواج با من فکر کنید.می شه؟

ـاگر لطف کنید آدرس ایمیلتونو بدید تا من قدری از خودم بگم براتون.

ـببخشید اما من لزومی به این کار نمی بینم می تونم الانم جواب بدم.

-نه نه خواهش می کنم فقط این ایمیل ها رو بخونید و بعد فکر کنید.خواهش می کنم.

-باشه این ای دی .

-(۳ ایمیل شامل توضیحات مبسوط را جع به آدم و حوا و اصول پیدایش هستی و نیاز زن و مرد به هم! و اینکه شما بوی عطر بهشت رو میدید!!!! و.....!!!!)

-(یک پاسخ به ایمیل ها که: ممنون از توضیحاتتون من جوابم منفیه.موفق باشید)

-(ایمیل که یک بخشش اینه:

ـمن به دوستی مثل تو نیاز دارم تو اونقدر خوب و مهربون و خوش فکر هستی که من مطمئنم می تونی خیلی به من کمک کنی و با هم به همه مشکلات محیطمون غالب می شیم.)

(ایمیل:

ـممنون اما پاسخ من منفیه.)

(ایمیل:

ـنمی دونم چرا می گی نه اما می دونم که اگر با من صحبت کنی متوجه می شی که تو هم به من نیاز داری.)

(ایمیل

-عرض کردم قبلا هم پاسخم منفیه لطفاْ بس کنید.)

چند روز بعد

-میشه قدری صحبت کنیم؟

ـ... من فکر کنم جوابمو گفتم.

-خواهش می کنم.

-...

-  (تکرارهمه ایمیلها  از بر) خب چی می گی؟

- آقای .. من جوابمو گفتم خواهش می کنم  دیگه اصرار نکنید.

یک ماه بعد

-چقدر با عینک خانم می شی!!!!!!!!!!!!!!

-درست صحبت کنید آقای محترم. تمومش کنید.

ـمن قصدم دوستیه ! قصدم بد (!!!!!!!!) که نیست چرا اینطوری می کنی؟

-کافیه .تمومش کنید. اه

-امروز با هم صحبت کنیم .کجایی بعد از ظهر؟

ـ!!!!!!!!!!! من دیگه جواب نمی دم (و دختر صحنه رو ترک میکنه)

(ایمیل

- واقعاْ برات متاسفم کوچولو ! فکر نمی کردم اینقدر کم خرد باشی که منو از دست بدی!)

پایان

-------------------------------------------------------------------------------

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


مردی خود را در آب حلق آویز کرده است!

قابیل گفت:من تو را البته خواهم کشت.

هابیل گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت .اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست برنیارم که من از خدای جهانیان می ترسم . می خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن جزای ستمکاران عالم است.

...

آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان سازد.

قابیل با خود گفت: وای بر من آیا من عاجزتر از آنم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید.

(قرآن .سوره مائده آیه ۲۶)

آیدین می گفت: درجه حرارت بدن که به چهل و دو برسد آدم مرده است پس قبول کن که مرده ها حرارتشان چهل و دو درجه است.

گفت: نه آیدین من تو را نمی کشم تو هم مرا نکش.

بعد آرام در آب فرولغزید . گرم بود و موج که بر می داشت بخار ملایمی در هوا می پراکند.برف آرام و بی صدا می بارید و آسمان چقدر قشنگ بود.

گفت:بگذار خودم بمیرم داداشی.

دلش می خواست بخوابد و خوابید .آرام خوابید وطناب جوری سیخ و صاف بر بالای آب نزدیک سرش مانده بود که هرکس می دید می گفت:

مردی خود را در آب حلق آویز کرده است.

---

سمفونی مردگان(برنده جایزه ادبی سال ۲۰۰۱)  رمان بسیار ستوده  شده عباس معروفی حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند.در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت و با این همه پرسش بر خاسته از این متن تا همیشه برپاست پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم.کدام یک از ما؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


طب قرآني

اینو دیدین؟

مصاحبه با استاد جمشيد خدادادي، مبتكر طب قرآني

-طب قرآني از همه طب هاي رايج در جهان، سريع تر جواب مي دهد. مثلا اوريون ۳ روزه درمان مي شود، هليكو باكتر معده ۳ روزه، پركاري كم كاري تيروئيد ۱۵ روزه، ميگرن يك هفته اي. ضمن اينكه در اين شيوه برخلاف طب امروز علت بيماري كاملا كشف شده و به طور كامل درمان مي شود.

-وي ادعا مي كند كه تاكنون با اين شيوه، بيماري هاي صعب العلاجي مانند نازايي، سرطان پروستات، ام اس، ميگرن، تالاسمي را درمان كرده است.

-تمام بيماري ها از نظر قرآن به خاطر اشتباهات خود انسان و تغذيه نامناسب او به وجود مي آيند.

 بنابراين در طبيعت هيچ حيواني بيمار نمي شود مگر حيواناتي كه با انسان در ارتباط اند.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


زولبيا و باميه ...

صحـبـت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم

 

قيمت زولبيا و باميه كيلويي 1200 تومان تعيين شد .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

من فعلاْ با این شطحیات و خوراکیجات مشغولم تا ببینم میشه درست حسابی آپ شد یا ... .

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :


سوغاتی

و

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :