قاصدک

بعضی وقتا ، بعضی چیزا، منو یاد چیزای دیگه‌ای میندازه و این روزها همه چیز ، منو یاد تو!

پنجره را باز گذاری اگر...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


سخته‌ها!

آشپزی در حجم زیاد واقعاْ سخته ! کمک به آشپزی در حجم زیاد هم،البته!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


...

معلقم مدت‌هاست که معلقم و دم تعویض نيمه هاي سال و بيشتر گاه بهار،  به اوج مي رسد اين پا در هوايي . رها نيستم و دربند هم ... كاش به جايي، كسي، چيزي تكيه استواري داشتم و كاش نه، از اسارت بيزارم و از رهايي هم...هستم و نيستم ،مي دانم و نه ...من گم شده‌ام!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


سوخته

این بوی دود که به مشام می رسد، نه اینکه گمان کنی بوی بینی مبارک سوخته من باشد از چهارشنبه سوری است!

بعداْ مثل قبلاْ نوشتم:

تو هم توهم ماندن نداری حتی (۲).

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


و سلامتی نعمت بزرگی است (۲)

چه تکرار بی‌رحمانه ای دارد این زندگی گاهی...

-----------------------------------------------------------

تو هم توهم ماندن نداری حتی....

----------------------------------------------------------

چه چینش عجیبی دارد دندانهایت ،  ارتودنسی هم شد رشته!

-----------------------------------------------------------

آنقدر بزرگ شده‌ای که بروی؟

-----------------------------------------------------------

منم آمدم که باز تنها نباشد بیرنگی چهره جذابت، لعنتی ! چرا فقط تو را می بینن؟؟

-----------------------------------------------------------

تا بعد از عید هیچ متخصصی نمیاد درمانگاه تخصصی!!!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


برای کودکم (۲)

چند بار بگویم که چندمین بار است هر بار برای من و اولین بار برای تو

چند بار بگویم از آن تو نیست که به از آن خود بودن او دل نبندی

چند بار بگویم نگران رهاییش نباش که او اکنون نیز رهاست ، تو بیراهه می روی اگر گمان کنی که اسیرش کرده ای

 او  ماهی دستان لیز توست قرن هاست

چند بار دیگر مهلتت دهم تا بیازماییش ، تو که نتیجه آزمون را درک نمی کنی

چند بار دیگر باید بگویم تا یک لحظه پشت خالی شده خود را از یاد نبری، پشتی که توهم پر شدن دارد و به گور ،امید دارم نبرد آرزویش را

چند بار دیگر می نشینی و لحظات شلوغش را با تنهایی خود محک می زنی یعنی هنوز نمیدانی که او تنها نیست

چندمین بار است که می گویم بر سر آنچه محکم است باید محکم بود و تو نشان ثباتت را به رخم می کشی ، همیشه پایدار بودن،شاید تاوان خوبی نداشته باشد

برای یک بار هم که شده،  بیزاریم از تکرار را بپذیر. بیا و آرام بنشین کنار دیگران ، کم کم عادت می کنی ، قول می دهم،عادت که کردی خودت استاد می شوی و آزاد از هر چه که تکراری است ... من  توان استادی را در تو هم نمی بینم،لااقل تن به آب نمی زدی، حالا باید استاد شوی! کاش تن به آب نمی زدی...کاش من هم تن به آب نمی زدم و کاش تقلای استادی را تجربه می کردم...

این

سرنوشت نیست که می دانیش

این

فریب ناشیانه ای است که تنها خودت را می فریبد

این حرف های کودکانه مال من، قبول، اما بازی بزرگان را تحملی لازم است که روح نحیفت یارای آن را ندارد ،

من نمی توانم رنج ترا ببینم ، مثل همه مادر ها ...

منی نیست

 فقط تویی

نخواه که رنجت را ببینم  ، این زیبا نیست می دانی ، دست از حیله بر دار این حیله گری با خود را هم از من به ارث برده ای ! چه کارت کنم!!!!!؟؟؟!!!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


مغسی بوکو

گاهی وقتا (مثل الان) پیش میاد که واژه ای برای تشکر پیدا نمی شه ، چون اینقدر بی خود و بی حساب ،تشکر کردیم که دیگه ، تشکر می کنم ، یه چیزی مثل خودش نیست...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


کباب سفيد

به نظر شما یک کباب کوبیده ای که به سفیدی بزنه، از چه گوشتی درست شده؟؟ گوشت ...؟

نه!!؟؟

سویا و نون خشک نبود ، چی بوده یعنی؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


کی می دونه

این روزها به خوابیدن در اتوبوس می پردازم به شدت!

 

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


راه راه

ـ سلام ،خوبی؟، چه خبرا؟

ـ سلااااام، احوال شما؟ ای سلامتی، والا پروپوزال... آها تئاتر... اممم آها دکتر... آها استاد درس سیستم آشوبگر...

ـ... (یا نهایتش یک لبخند ‌)

ـ ...

ـ ok من میرم، بای.

ـ خیلی بابا! ، مجبوری مگه؟!!!

ـ ...

این آخرین بار بود قول می دم...

ـ سلام دکتر من امروز خیلی مزاحم شدم ، ببخشید هی تند تند تماس می گیرما!

ـ سلام دختر! نه عیب نداره ، فقط کاش زودتر می فهمیدم ملاقات حضوری لازمه ، امروز از دست رفت ، کارت عقب میفته!

ـ من الان بلوارکشاورزم ، شما کجایید .. اگه نزدیکید می رسونم خودمو!

ـ به!کجای بلواری؟؟

ـ سر قدس .

ـ پیاده یا سوار؟

ـ پیاده.

ـ ای دختر سر به هوا بازم که خوش شانسی آوردی ، من رو به روتم!

ـاااا سلام! دیدن شما  خوش شانسیه؟؟؟!

ـ بچه پررو ! مرضت هنوز خوب نشده ها!!

...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


ماه

امشب به طیف های نارنجی و قرمز توجه ویژه ای داشته باشیم ...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


له

بـس نـگویم شمـه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نـمودن بیش از این ابرام دوسـت

حس و حال این روزهای من به هیچ چیز شبیه نیست غریب هم نیست کوفتگی عضلات باشد انگار، اما در عضلات مغزم. گام هایم به نزدیک شدن نمی رسند هرگز، تو دورتر از نزدیکی های من شدی... می دوی ... نه ایستاده ای، من به عقب رانده می‌شوم بدون اینکه بخواهی ، حتی نمی‌خواهی که برانیم حتی نمی‌بینیم .من ساده دور می شوم و ساده‌تر نزدیک ،حتی دخالت حضورت را در این جذر و مد حس هم نمی‌کنم. کاش لااقل دورتر/نزدیک‌تر می ایستادی آنقدر که ...

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


واااا

-خداییش اینم شد فال؟ بخت ما رو باش ،این میاد تو فالمون...کجایی بهترین؟

پدر تـجربـه ای دل تویی آخر ز چـه روی
طـمـع مـهر و وفا زین پسران می‌داری
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

- موفق باشید، من باید برم!!!

-

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


...

برای عبور از لحظه‌ای که اکنونم نیز هست ،باید طرحی بریزم ، بدون حضور یادت. طرحی برای این لحظه صعب‌العبور...

--------------------------------------------------------------

نشد که نصفه شبی نیام این رو بنویسم:

چند روز پیش تو سایت دانشکده داشتم موزیک دانلود می کردم(! )که دیدم Flash Memory ام دیگه جا نداره ،کلFolder حاوی مقالات سمینارم رو ریختم رو Flash Memory دوستم و بهش سپردم که اینا امانت نکنه هوای فرمت به سرت بزنه پاکشون نکنیا! الغرض الساعه متوجه شدم که آن Flash مزبور در جیب مانتو رفیق ما بوده که طی عملیاتی(!!) به درون چاه فاضلاب!!!!!! پرش نموده است!!!!!! این رفیق ما هم ملاقه و دست جارو و انواع لوازم دم دستش رو برای بیرون آوردن آن به کار برده و تلاش ها ادامه داشته تا به ناامیدی برای نجات ختم شده است!! باقی بقایتان. مقاله هامو بگو!! یعنی الان کجان؟

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


مغز داغ!

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمسـت
دانسـت که مخمورم و جامی نفرستاد

------------------------------------------------------------

من یک کمی بیشتر از یک کمی قفل مسائل علمی هستم! باغت آباد انگوری!

داغ کردم!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


سرزمين آسمانی

        THE HEAVENS 

آثار نقاشی دیجیتالی سعید منزه

شنبه ۲۸ بهمن تا پنج‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵

ساعت بازدید ۱۰ تا ۲۰

بلوار کشاورز، نبش خیابان ۱۶ آذر، نگارخانه کمال‌الدین بهزاد

  معرکه بود!! حیف که عکسبرداری ممنوع بود وگرنه آپی می کردما!

  
نویسنده : سخت‌گیر ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :